sunder

[ایالات متحده]/ˈsʌndə(r)/
[بریتانیا]/ˈsʌndər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. & vi. جدا کردن یا تقسیم کردن
n. عمل جدا کردن یا تقسیم کردن
Word Forms
قسمت سوم فعلsundered
شکل سوم شخص مفردsunders
صفت یا فعل حال استمراریsundering
زمان گذشتهsundered

عبارات و ترکیب‌ها

sundered relationship

رابطه از هم پاشیده

sunder the bond

پیوند را از هم گسیختن

جملات نمونه

Nothing can sunder our friendship.

هیچ چیز نمی‌تواند دوستی ما را از هم جدا کند.

hew their bones in sunder!.

استخوان های آنها را به تیکه های کوچک تقسیم کنید!

The country was sundered by civil war into two embattled states.

کشور به دلیل جنگ داخلی به دو کشور در محاصره تقسیم شد.

The earthquake caused the ground to sunder.

زمین‌لرزه باعث شد زمین از هم جدا شود.

Their relationship began to sunder under the pressure of work.

ارتباط آنها تحت فشار کار شروع به از هم پاشیدن کرد.

The war sundered families and communities.

جنگ خانواده‌ها و جوامع را از هم جدا کرد.

The storm threatened to sunder the ship in two.

طوفان تهدید کرد که کشتی را به دو نیم کند.

The betrayal sundered their trust forever.

خیانت اعتماد آنها را برای همیشه از بین برد.

The company's decision to downsize may sunder long-term employees.

تصمیم شرکت برای کاهش نیرو ممکن است کارمندان با سابقه را از هم جدا کند.

The disagreement sundered the once-close friends.

اختلاف نظر دوستان صمیمی سابق را از هم جدا کرد.

The scandal threatened to sunder the political party.

رسوایی تهدید کرد که حزب سیاسی را از هم جدا کند.

The conflict in the region threatens to sunder diplomatic relations.

درگیری در منطقه تهدید می‌کند که روابط دیپلماتیک را از هم جدا کند.

The harsh words sundered their friendship irreparably.

کلمات تند دوستی آنها را غیرقابل ترمیم از هم جدا کرد.

نمونه‌های واقعی

The fleet of feet on flights of fancy step up to new wonders, torn to sunder are the records under shoes of record records.

ناوگان پاها در پروازهای خیال‌انگیز، به شگفتی‌های جدید نزدیک می‌شوند، سوابق زیر کفش‌های ثبت شده پاره پاره شده‌اند.

منبع: The World From A to Z

It is sometimes the custom when fast to a whale more than commonly powerful and alert, to seek to hamstring him, as it were, by sundering or maiming his gigantic tail-tendon.

گاهی اوقات، هنگامی که به یک نهنگ بسیار قدرتمند و هوشیار نزدیک می‌شویم، معمول است که سعی کنیم او را، به عنوان مثال، با جدا کردن یا از بین بردن تاندون دم غول پیکرش فلج کنیم.

منبع: Moby-Dick

All things were changed, the land itself was different now, with broad telegraph roads up through the woods, that had not been there before, and rocks blasted and sundered up by the water, as they had not been before.

همه چیز تغییر کرده بود، خود سرزمین اکنون متفاوت بود، با جاده‌های تلگراف پهن از میان جنگل‌ها که قبلاً آنجا وجود نداشته‌اند و صخره‌هایی که توسط آب منفجر و جدا شده‌اند، همانطور که قبلاً نبوده اند.

منبع: The Growth of the Earth (Part 2)

But here—if we suppose this interview betwixt Mistress Hibbins and Hester Prynne to be authentic, and not a parable—was already an illustration of the young minister's argument against sundering the relation of a fallen mother to the offspring of her frailty.

اما اینجا - اگر فرض کنیم این مصاحبه بین خانم هبینز و هستر پرین به عنوان یک داستان واقعی و نه یک مَثَل است - قبلاً نشان دهنده استدلال وزیر جوان علیه جدا کردن رابطه یک مادر سقوط کرده با فرزندان ضعف او بود.

منبع: Red characters

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید