sundered hearts
قلبهای شکسته
sundered ties
پیوندهای گسسته
sundered dreams
رویاهای درهمشکسته
sundered bonds
پیوندهای از هم گسیخته
sundered lives
زندگیهای درهمریخته
sundered paths
مسیرهای جدا شده
sundered souls
ارواح جدا شده
sundered worlds
جهانهای جدا شده
sundered hopes
امیدهای درهمشکسته
sundered past
گذشتهی جدا شده
the storm sundered the old tree in half.
طوفان باعث شکستن درخت قدیمی به دو نیم شد.
the war sundered the nation into two rival factions.
جنگ کشور را به دو گروه رقیب تقسیم کرد.
their friendship was sundered by a misunderstanding.
دوستی آنها به دلیل سوء تفاهم از هم گسیخت.
the river sundered the land, creating a beautiful valley.
رودخانه زمین را شکافت و یک دره زیبا ایجاد کرد.
years of conflict sundered the community.
سالها جنگ باعث از هم پاشیدن جامعه شد.
the earthquake sundered the road, making it impassable.
زلزله جاده را شکافت و آن را غیرقابل عبور کرد.
her heart was sundered by the tragic news.
قلب او با این خبرهای فاجعه بار شکسته شد.
the treaty aimed to heal the sundered relations.
توافقنامه برای ترمیم روابط از هم پاشیده هدف گذاری شد.
they tried to mend the sundered ties between their families.
آنها سعی کردند پیوندهای از هم پاشیده بین خانواده های خود را ترمیم کنند.
the artist's vision was sundered by commercial pressures.
چشم انداز هنرمند تحت فشار تجاری از هم گسیخت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید