superintended

[ایالات متحده]/ˌsuːpərɪnˈtɛndɪd/
[بریتانیا]/ˌsuːpərɪnˈtɛndɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مدیریت یا نظارت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

superintended project

پروژه نظارت شده

superintended work

کار نظارت شده

superintended team

تیم نظارت شده

superintended operations

عملیات نظارت شده

superintended activities

فعالیت‌های نظارت شده

superintended program

برنامه نظارت شده

superintended process

فرآیند نظارت شده

superintended tasks

وظایف نظارت شده

superintended events

رویدادهای نظارت شده

superintended services

خدمات نظارت شده

جملات نمونه

the manager superintended the project from start to finish.

مدیر، پروژه را از ابتدا تا انتها نظارت کرد.

she superintended the construction of the new building.

او ساخت ساختمان جدید را نظارت کرد.

the teacher superintended the students during the field trip.

معلم، دانش‌آموزان را در طول سفر مدرسه ای نظارت کرد.

he superintended the training program for new employees.

او برنامه آموزشی برای کارمندان جدید را نظارت کرد.

the committee superintended the allocation of funds.

کمیته، تخصیص بودجه را نظارت کرد.

she was appointed to superintend the research project.

او برای نظارت بر پروژه تحقیقاتی منصوب شد.

the director superintended the entire production process.

مدیر، کل فرآیند تولید را نظارت کرد.

he superintended the renovations of the historical site.

او بازسازی مکان تاریخی را نظارت کرد.

the principal superintended the school's academic programs.

مدیر مدرسه، برنامه های درسی مدرسه را نظارت کرد.

they superintended the safety measures during the event.

آنها اقدامات ایمنی در طول رویداد را نظارت کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید