surviving

[ایالات متحده]/sɚ'vaɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. هنوز در حال وجود؛ مرده نیست؛ هنوز زنده.

عبارات و ترکیب‌ها

struggling to survive

در تلاش برای زنده ماندن

surviving spouse

همسر بازمانده

جملات نمونه

he has a fifty-fifty chance of surviving the operation.

او شصت درصد شانس زنده ماندن از عمل را دارد.

the surviving bird made a few final despairing flaps.

پرنده بازمانده چند حرکت ناامیدانه و نهایی انجام داد.

It’s a romantic story of love surviving against all odds.

این یک داستان عاشقانه درباره عشق است که در برابر همه احتمالات زنده می ماند.

he assembled the surviving members of the group for a tour.

او اعضای بازمانده گروه را برای یک تور جمع کرد.

he found himself alone, possibly the only surviving officer.

او خود را تنها یافت، احتمالاً تنها افسری بود که زنده مانده بود.

taken together, these measures would significantly improve people's chances of surviving a coach crash.

با در نظر گرفتن همه این اقدامات، شانس افراد برای زنده ماندن از تصادف اتوبوس به طور قابل توجهی افزایش می یابد.

The antibacterial action of the rhizomorph from the Armillaria mella was studied by the methods of agar diffusion, liquid cultivation and surviving bacteria count.

عملکرد ضد باکتریایی ریشه ها از Armillaria mella با استفاده از روش های انتشار آگار، کشت مایع و شمارش باکتری های زنده مورد مطالعه قرار گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید