susto

[ایالات متحده]/ˈsuːstəʊ/
[بریتانیا]/ˈsuːstoʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالتی از وحشت مسخره یا ترس ناگهانی

جملات نمونه

she gave me a terrible susto when she appeared behind me.

او وقتی از پشت سر ظاهر شد، یک ترس وحشتناک به من داد.

he took a susto when the door slammed suddenly.

او وقتی در ناگهان بسته شد، ترسید.

the susto was so intense that i couldn't sleep.

ترس آنقدر شدید بود که نتوانستم بخوابم.

the movie gave everyone a good susto.

فیلم باعث ترس همه شد.

i got the susto of my life when the phone rang.

وقتی تلفن زنگ خورد، ترس تمام عمرم را حس کردم.

she screamed with susto when she saw the mouse.

وقتی موش را دید، از ترس فریاد زد.

the thunder caused a tremendous susto to the children.

رعد و برق باعث ترس شدید کودکان شد.

he turned pale from susto when he heard the news.

وقتی خبر را شنید، از ترس رنگش پرید.

the dog gave the mailman quite a susto.

سگ باعث ترس زیاد پیک حرفه‌گر شد.

i had a small susto but nothing serious.

من کمی ترسیدم اما چیز جدی نبود.

the unexpected visitor gave her a susto.

بازدید کننده غیرمنتظره باعث ترس او شد.

he was trembling with susto in the dark room.

او در اتاق تاریک از ترس می‌لرزید.

the sudden noise caused a collective susto in the theater.

صدای ناگهانی باعث ترس جمعی در تئاتر شد.

she fainted from the susto of seeing the accident.

او از ترس دیدن تصادف بیهوش شد.

the roller coaster ride gave them an incredible susto.

سوار شدن به قطار کوهستانی روسی آن‌ها را به شدت ترساند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید