swagging

[ایالات متحده]/ˈswæɡɪŋ/
[بریتانیا]/ˈswæɡɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. چیزی را تاب دادن؛ تزئین با اقلام آویزان
n. غنیمت؛ تاراج؛ مقدار زیاد
vi. آویزان شدن؛ نوسان کردن؛ کج شدن

عبارات و ترکیب‌ها

swagging style

سبک باحال

swagging out

باحال بودن

swagging walk

قدم‌های باحال

swagging attitude

حرفه‌ای بودن

swagging look

ظاهر باحال

swagging vibe

فضای باحال

swagging life

زندگی باحال

swagging gear

لوازم باحال

swagging moves

حرکات باحال

swagging squad

گروه باحال

جملات نمونه

he walked into the room, swagging with confidence.

او با اعتماد به نفس وارد اتاق شد، با اعتماد قدم بر داشت.

the team celebrated their victory, swagging around the field.

تیم پیروزی خود را جشن گرفت و با اعتماد در حال قدم زدن در زمین بود.

she wore her new outfit, swagging like a model.

او لباس جدیدش را پوشید و مانند یک مدل با اعتماد قدم زد.

swagging down the street, he caught everyone's attention.

با اعتماد در خیابان قدم می زد، توجه همه را به خود جلب کرد.

they entered the party, swagging and laughing together.

آنها وارد مهمانی شدند و با اعتماد و خنده با هم قدم زدند.

with a swagging attitude, she impressed her colleagues.

با رفتاری با اعتماد، او همکارانش را تحت تاثیر قرار داد.

he was swagging his way through life, enjoying every moment.

او با اعتماد از زندگی خود عبور می کرد و از هر لحظه لذت می برد.

swagging around the stage, the performer captivated the audience.

با اعتماد در حال قدم زدن روی صحنه، مجری مخاطبان را مجذوب خود کرد.

she loved swagging in her stylish shoes.

او عاشق قدم زدن با کفش های شیک خود بود.

the kids were swagging in their new sports gear.

کودکان با اعتماد در لباس ورزشی جدید خود قدم می زدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید