swagging style
سبک باحال
swagging out
باحال بودن
swagging walk
قدمهای باحال
swagging attitude
حرفهای بودن
swagging look
ظاهر باحال
swagging vibe
فضای باحال
swagging life
زندگی باحال
swagging gear
لوازم باحال
swagging moves
حرکات باحال
swagging squad
گروه باحال
he walked into the room, swagging with confidence.
او با اعتماد به نفس وارد اتاق شد، با اعتماد قدم بر داشت.
the team celebrated their victory, swagging around the field.
تیم پیروزی خود را جشن گرفت و با اعتماد در حال قدم زدن در زمین بود.
she wore her new outfit, swagging like a model.
او لباس جدیدش را پوشید و مانند یک مدل با اعتماد قدم زد.
swagging down the street, he caught everyone's attention.
با اعتماد در خیابان قدم می زد، توجه همه را به خود جلب کرد.
they entered the party, swagging and laughing together.
آنها وارد مهمانی شدند و با اعتماد و خنده با هم قدم زدند.
with a swagging attitude, she impressed her colleagues.
با رفتاری با اعتماد، او همکارانش را تحت تاثیر قرار داد.
he was swagging his way through life, enjoying every moment.
او با اعتماد از زندگی خود عبور می کرد و از هر لحظه لذت می برد.
swagging around the stage, the performer captivated the audience.
با اعتماد در حال قدم زدن روی صحنه، مجری مخاطبان را مجذوب خود کرد.
she loved swagging in her stylish shoes.
او عاشق قدم زدن با کفش های شیک خود بود.
the kids were swagging in their new sports gear.
کودکان با اعتماد در لباس ورزشی جدید خود قدم می زدند.
swagging style
سبک باحال
swagging out
باحال بودن
swagging walk
قدمهای باحال
swagging attitude
حرفهای بودن
swagging look
ظاهر باحال
swagging vibe
فضای باحال
swagging life
زندگی باحال
swagging gear
لوازم باحال
swagging moves
حرکات باحال
swagging squad
گروه باحال
he walked into the room, swagging with confidence.
او با اعتماد به نفس وارد اتاق شد، با اعتماد قدم بر داشت.
the team celebrated their victory, swagging around the field.
تیم پیروزی خود را جشن گرفت و با اعتماد در حال قدم زدن در زمین بود.
she wore her new outfit, swagging like a model.
او لباس جدیدش را پوشید و مانند یک مدل با اعتماد قدم زد.
swagging down the street, he caught everyone's attention.
با اعتماد در خیابان قدم می زد، توجه همه را به خود جلب کرد.
they entered the party, swagging and laughing together.
آنها وارد مهمانی شدند و با اعتماد و خنده با هم قدم زدند.
with a swagging attitude, she impressed her colleagues.
با رفتاری با اعتماد، او همکارانش را تحت تاثیر قرار داد.
he was swagging his way through life, enjoying every moment.
او با اعتماد از زندگی خود عبور می کرد و از هر لحظه لذت می برد.
swagging around the stage, the performer captivated the audience.
با اعتماد در حال قدم زدن روی صحنه، مجری مخاطبان را مجذوب خود کرد.
she loved swagging in her stylish shoes.
او عاشق قدم زدن با کفش های شیک خود بود.
the kids were swagging in their new sports gear.
کودکان با اعتماد در لباس ورزشی جدید خود قدم می زدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید