swanked

[ایالات متحده]/swæŋkt/
[بریتانیا]/swæŋkt/

ترجمه

v. به خود فخر فروختن یا خود را نشان دادن; تسریع کردن یا افزایش سرعت; به سختی کار کردن یا زحمت کشیدن

عبارات و ترکیب‌ها

swanked around

گشت و گذار کرد با وقار

swanked off

با وقار رفت

swanked up

ظاهر خود را بهتر کرد

swanked about

با وقار گشت

swanked it

آن را به نمایش گذاشت

swanked out

با وقار بیرون رفت

swanked in

وارد شد با وقار

swanked along

همراه با وقار حرکت کرد

swanked away

با وقار دور شد

جملات نمونه

he swanked about his new car.

او در مورد ماشین جدیدش خودنمایی می‌کرد.

she swanked in front of her friends.

او در حضور دوستانش خودنمایی می‌کرد.

they swanked around the office after the promotion.

آنها بعد از ترفیع در اطراف دفتر خودنمایی می‌کردند.

he always swanked about his wealth.

او همیشه در مورد ثروت خود خودنمایی می‌کرد.

she swanked her designer clothes at the party.

او لباس‌های طراحی شده‌اش را در مهمانی به نمایش گذاشت.

he swanked to impress his colleagues.

او برای تحت تاثیر قرار دادن همکارانش خودنمایی می‌کرد.

they swanked about their vacation in europe.

آنها در مورد تعطیلات خود در اروپا خودنمایی می‌کردند.

she swanked her achievements during the meeting.

او دستاوردهای خود را در طول جلسه به نمایش گذاشت.

he swanked with his flashy watch.

او با ساعت جلف خودنمایی می‌کرد.

she swanked her promotion on social media.

او ارتقای شغلی خود را در رسانه‌های اجتماعی به نمایش گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید