swimmy

[ایالات متحده]/ˈswɪmi/
[بریتانیا]/ˈswɪmi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سرگیجه؛ تار
Word Forms
جمعswimmies

عبارات و ترکیب‌ها

swimmy fish

ماهی شناور

swimmy water

آب شناور

swimmy pool

استخر شناور

swimmy sea

دریا شناور

swimmy waves

امواج شناور

swimmy turtle

لاک پشت شناور

swimmy dolphins

دلفین های شناور

swimmy friends

دوستان شناور

swimmy fun

سرگرمی شناور

swimmy adventure

ماجراجویی شناور

جملات نمونه

my dog loves to swimmy in the pool.

سگ من عاشق شنا کردن در استخر است.

the children were swimmy around in the lake.

کودکان در حال شنا کردن در دریاچه بودند.

she feels swimmy after swimming for an hour.

او بعد از یک ساعت شنا کردن احساس خستگی می‌کند.

we saw a swimmy fish in the aquarium.

ما یک ماهی شناگر در آکواریوم دیدیم.

he enjoys a swimmy workout at the gym.

او از یک تمرین شنا در باشگاه لذت می‌برد.

after the swimmy session, they felt refreshed.

بعد از جلسه شنا، آنها احساس تازگی کردند.

the swimmy waves were perfect for surfing.

امواج شناگر برای موج‌سواری عالی بودند.

she has a swimmy style that is very graceful.

او سبکی شنا دارد که بسیار ظریف است.

during summer, i love to have swimmy parties.

در طول تابستان، من عاشق برگزاری مهمانی‌های شنا هستم.

he felt a bit swimmy after diving into the cold water.

او بعد از شیرجه زدن در آب سرد کمی احساس خستگی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید