televised

[ایالات متحده]/ˈtɛlɪvaɪzd/
[بریتانیا]/ˈtɛlɪvaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از طریق تلویزیون پخش کردن; برای تلویزیون فیلمبرداری شده

عبارات و ترکیب‌ها

televised event

مناظر تلویزیونی

televised match

مسابقه تلویزیونی

televised show

برنامه تلویزیونی

televised speech

سخنرانی تلویزیونی

televised debate

بحث تلویزیونی

televised performance

اجای تلویزیونی

televised interview

مصاحبه تلویزیونی

televised concert

اجرای کنسرت تلویزیونی

televised coverage

پوشش تلویزیونی

televised news

اخبار تلویزیونی

جملات نمونه

the game was televised live across the country.

بازی به صورت زنده در سراسر کشور پخش شد.

the award ceremony will be televised next week.

مراسم اهدای جوایز هفته آینده پخش خواهد شد.

many people watched the televised debate.

بسیاری از مردم شاهد مناظره تلویزیونی بودند.

the concert was televised for fans who couldn't attend.

اجرا برای طرفدارانی که نتوانستند شرکت کنند، به صورت تلویزیونی پخش شد.

the documentary was televised on national television.

مستند در تلویزیون ملی پخش شد.

she was nervous before her televised performance.

او قبل از اجرای تلویزیونی خود مضطرب بود.

the final match will be televised in high definition.

مسابقه نهایی با کیفیت بالا پخش خواهد شد.

the reality show is being televised every friday night.

برنامه تلویزیونی هر پنجشنبه شب پخش می شود.

he enjoys watching televised sports events.

او از تماشای رویدادهای ورزشی تلویزیونی لذت می برد.

televised interviews can reach a wider audience.

مصاحبه های تلویزیونی می توانند مخاطبان گسترده تری را جذب کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید