terrorization

[ایالات متحده]/ˌterərɪˈzeɪʃən/
[بریتانیا]/ˌterərɪˈzeɪʃən/

ترجمه

n. عمل یا فرایند ترساندن؛ حالت بودن تحت ترس.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

systematic terrorization

ترور سیستماتیک

psychological terrorization

ترور روانی

political terrorization

ترور سیاسی

daily terrorization

ترور روزانه

terrorization campaign

حمله تروری

terrorization tactics

راهکارهای ترور

ongoing terrorization

ترور ادامه یافته

end the terrorization

پایان دادن به ترور

cease terrorization

توقف ترور

subject to terrorization

مورد ترور قرار گرفتن

جملات نمونه

long-term psychological terrorization leaves lasting trauma that affects survivors' daily lives.

ترور روانی در بلند مدت زخمی را به جا می‌گذارد که زندگی روزمره د幸‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

children experiencing constant terrorization often develop severe anxiety and trust issues.

کودکانی که در معرض ترور مداوم قرار دارند، اغلب اضطراب شدید و مشکلات اعتماد را توسعه می‌دهند.

the systematic terrorization campaign aimed to break the resistance spirit of the population.

کمپین ترور سیستماتیک به منظور شکستن روح مقاومت جمعیت انجام شد.

documented evidence reveals years of domestic terrorization by the abusive spouse.

دلایل ثبت شده نشان می‌دهد که همسر خشونت‌گر سال‌ها ترور داخلی را انجام داده است.

workplace terrorization creates a toxic environment that destroys employee morale and productivity.

ترور در محیط کار یک محیط سمی ایجاد می‌کند که روحیه و تولیدیت کارکنان را نابود می‌کند.

the victims of political terrorization fled to neighboring countries seeking asylum.

بازماندگان از ترور سیاسی به کشورهای همسایه فرار کردند تا پناهگاه بگیرند.

school bullying can escalate into serious psychological terrorization if left unaddressed.

تکرار اذیت‌دهی در مدرسه می‌تواند به ترور روانی جدی تبدیل شود اگر بدون توجه باقی بماند.

survivors report that daily terrorization was more psychologically damaging than physical abuse.

بازماندگان گزارش دادند که ترور روزانه از نظر روانی آسیب‌زایی بیشتری نسبت به خشونت جسمی داشت.

the community endured months of random terrorization by armed criminal groups.

جامعه ماه‌ها را تحت ترور تصادفی توسط گروه‌های جنایی سلاح‌دار سپری کرد.

research confirms that childhood terrorization alters brain development and cognitive function.

پژوهش‌ها تأیید می‌کنند که ترور در کودکی تغییراتی در توسعه مغز و عملکرد شناختی ایجاد می‌کند.

the dictator's regime was characterized by widespread terrorization of political opponents.

نظام رهبر دیکتاتور با ترور گسترده‌ای از دشمنان سیاسی مشخص می‌شود.

she endured years of emotional terrorization before finding strength to escape the relationship.

او سال‌ها را تحت ترور عاطفی سپری کرد تا قدرت پیدا کند و از رابطه فرار کند.

online terrorization has become alarmingly common among teenagers in recent years.

ترور آنلاین در سال‌های اخیر به طور چشمگیری در بین نوجوانان رایج شده است.

the cult leader used sleep deprivation as a primary method of terrorization.

رهبر گروه خرده‌گرایی از کمبود خواب به عنوان روش اصلی ترور استفاده کرد.

witnesses described nighttime terrorization that kept them awake for weeks.

گواهان ترور شبی را توصیف کردند که آن‌ها را به مدت هفته‌ها بیدار نگه داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید