thumps

[ایالات متحده]/θʌmps/
[بریتانیا]/θʌmps/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بیماری‌ای که خوک‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد \nv. فرم سوم شخص مفرد thump (به شدت ضربه زدن)

عبارات و ترکیب‌ها

heart thumps

ضربان قلب

thumps in chest

ضربان در قفسه سینه

thumps of bass

ضربات بیس

thumps on door

ضربات روی در

thumps and bumps

ضربات و برخوردها

thumps of drums

ضربات درامز

thumps of feet

ضربات پا

thumps in rhythm

ضربات با ریتم

thumps of laughter

ضربات خنده

thumps of thunder

ضربات رعد

جملات نمونه

the bass thumps through the speakers at the concert.

صدای بیس از بلندگوها در کنسرت به گوش می‌رسد.

he felt his heart thump in his chest when he saw her.

وقتی او را دید، ضربان قلبش در سینه‌اش احساس می‌شد.

the rain thumps against the roof, creating a soothing sound.

باران به سقف برخورد می‌کند و صدایی آرام‌بخش ایجاد می‌کند.

she thumps the table to get everyone's attention.

او به دست زدن روی میز تلاش می‌کند تا توجه همه را جلب کند.

the basketball thumps on the court as he dribbles.

توپ بسکتبال در زمین با دریبل کردن او برخورد می‌کند.

he thumps his fist on the desk in frustration.

او در حالی که ناامید است، مشتش را روی میز می‌کوبد.

the music thumps loudly, making it hard to think.

موسیقی با صدای بلند پخش می‌شود و فکر کردن را دشوار می‌کند.

she could hear the thumps of footsteps approaching.

او می‌توانست صدای قدم‌ها را بشنود که نزدیک می‌شدند.

the thumps of the drums echoed through the hall.

صدای طبل‌ها در سالن طنین‌انداز می‌شد.

he thumped the book down on the table in anger.

او با عصبانیت کتاب را روی میز کوبید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید