todo

[ایالات متحده]/ˈtəʊduː/
[بریتانیا]/ˈtoʊduː/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جنجال؛ اغتشاش؛ کاری که باید انجام شود؛ یادداشت
v. کاری داشته باشد که باید انجام شود

عبارات و ترکیب‌ها

todo list

لیست کارها

todo today

برای امروز

todo now

حالا

todo later

بعداً

todo it

انجامش بده

todo quickly

به سرعت

todo something

کاری انجام بده

todo well

به خوبی

todo first

ابتدا

todo next

بعد

جملات نمونه

i have a todo list for the week, including grocery shopping and laundry.

من یک لیست کارهای روزانه برای هفته دارم، از جمله خرید مواد غذایی و شستن لباس‌ها.

let's add "call the doctor" to the todo list.

بیایید "تماس با دکتر" را به لیست کارها اضافه کنیم.

my todo is mostly focused on work-related tasks right now.

لیست کارهای من بیشتر بر روی کارهای مرتبط با کار متمرکز است.

did you finish your todo for today?

آیا لیست کارهای امروزتان را تمام کردید؟

i need to create a todo for the project deadline.

من باید یک لیست کار برای مهلت پروژه ایجاد کنم.

the todo app helps me stay organized.

برنامه لیست کار به من کمک می‌کند تا منظم بمانم.

i'm moving "book flights" to tomorrow's todo.

من "رزرو بلیط" را به لیست کارهای فردا منتقل می‌کنم.

make sure to check off items on your todo list.

مطمئن شوید اقلام لیست کار خود را تیک بزنید.

i'm prioritizing my todo based on urgency.

من لیست کارهایم را بر اساس فوریت اولویت‌بندی می‌کنم.

add "research competitors" to my todo.

اضافه کردن "تحقیق در مورد رقبا" به لیست کار من.

i'll review the todo at the end of the day.

من لیست کار را در پایان روز بررسی خواهم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید