trammel

[ایالات متحده]/'træm(ə)l/
[بریتانیا]/'træml/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. محدود کردن; محصور کردن; مانع شدن
n. محدودیت; حبس; مانع
Word Forms
شکل سوم شخص مفردtrammels
قسمت سوم فعلtrammelled
جمعtrammels
زمان گذشتهtrammelled
صفت یا فعل حال استمراریtrammelling

عبارات و ترکیب‌ها

trammel net

تور تله

trammel of wires

توری از سیم

trammel hook

قلاب تله

trammel points

نقاط تله

trammel mechanism

مکانیزم تله

جملات نمونه

we will forge our own future, free from the trammels of materialism.

ما آینده خود را بدون محدودیت های مادی گرایی شکل خواهیم داد.

No longer trammel by his responsibility as chairman, he can say what he wish.

دیگر به دلیل مسئولیت خود به عنوان رئیس، محدود نیست و می‌تواند هر آنچه می‌خواهد بگوید.

trammeled by debts. See also Synonyms at hinder 1

در چنبره بدهی‌ها گرفتار شده بود. همچنین به مترادف‌ها در hinder 1 مراجعه کنید.

to trammel someone's freedom

آزادی کسی را محدود کردن

to trammel a project with unnecessary rules

یک پروژه را با قوانین غیرضروری محدود کردن

to trammel economic growth

رشد اقتصادی را محدود کردن

to trammel a relationship

یک رابطه را محدود کردن

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید