transfix

[ایالات متحده]/træns'fɪks/
[بریتانیا]/træns'fɪks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. از ترس سوراخ کردن، با میخ کوبیدن، شگفت‌زده کردن.

جملات نمونه

transfix an enemy with a sword

خنجر زدن دشمن با شمشیر

be transfixed with terror

با ترس میخکوب شدن

it transfixes its finny prey.

ماهی‌های خود را میخکوب می‌کند.

he was transfixed by the pain in her face.

او به درد روی صورتش میخکوب شده بود.

a field mouse is transfixed by the curved talons of an owl.

یک موش صحرایی در برابر چنگال های خمیده یک جغد مسحور شده است.

I've seen more than a few hives throwing off a swarm, and never has one failed to transfix me utterly, or to dumbfound everyone else within sight of it.

من بیشتر از چند کلنی که در حال رها کردن یک کلنی هستند را دیده ام، و هرگز یکی از آنها نتوانسته است مرا کاملاً مسحور کند یا همه کسانی را که آن را می بینند، متحیر کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید