the sunset was transfixingly beautiful, drawing everyone to gaze in silent wonder.
غروب خورشید به طرز مسحورکنندهای زیبا بود و همه را به نظارهکردن در سکوت و حیرت واداشت.
the ancient ruins stood transfixingly silent, their secrets preserved for millennia.
آثار باستانی به طرز مسحورکنندهای ساکت ایستاده بودند و رازهایشان برای هزاران سال حفظ شده بود.
her transfixingly calm demeanor belied the chaos happening around her.
رفتار آرام و مسحورکننده او پنهانکننده هرج و مرج پیرامونش بود.
the painting was transfixingly simple yet contained layers of hidden meaning.
نقاشی به طرز مسحورکنندهای ساده بود اما لایههایی از معنای پنهان را در خود داشت.
the music created a transfixingly eerie atmosphere that sent chills through the audience.
موسیقی فضایی عجیب و مسحورکننده ایجاد کرد که لرزه بر تن مخاطبان انداخت.
his transfixingly mysterious smile left everyone guessing his true intentions.
لبخند مرموز و مسحورکننده او همه را در حدس و گمان در مورد مقاصد واقعیاش قرار داد.
the documentary presented transfixingly complex scientific concepts in accessible ways.
مستند مفاهیم علمی پیچیده و مسحورکننده را به روشی قابل دسترس ارائه کرد.
the garden was transfixingly vivid with colors even in late autumn.
باغ حتی در اواخر پاییز نیز با رنگهای زنده و مسحورکننده بود.
the old house had a transfixingly haunted quality that frightened visitors.
خانه قدیمی حال و هوای مسحورکننده و تسخیر شدهای داشت که بازدیدکنندگان را میترساند.
the dancer moved with transfixingly graceful precision across the stage.
رقاص با ظرافت و دقت مسحورکننده روی صحنه حرکت کرد.
the story was transfixingly peculiar, blending reality with fantasy seamlessly.
داستان به طرز مسحورکنندهای عجیب و غریب بود و واقعیت را با خیال به طور یکپارچه ترکیب میکرد.
the crystal formations in the cave were transfixingly spectacular, sparkling like diamonds.
تشکیل بلوری در غار به طرز مسحورکنندهای تماشایی بود و مانند الماس میدرخشید.
the speaker explained the transfixingly intricate argument with remarkable clarity.
سخنرانی استدلال پیچیده و مسحورکننده را با وضوحی قابل توجه توضیح داد.
the desert night was transfixingly peaceful, with stars illuminating the endless sands.
شب صحرا به طرز مسحورکنندهای آرام بود و ستارگان شنهای بیپایان را روشن میکردند.
the sunset was transfixingly beautiful, drawing everyone to gaze in silent wonder.
غروب خورشید به طرز مسحورکنندهای زیبا بود و همه را به نظارهکردن در سکوت و حیرت واداشت.
the ancient ruins stood transfixingly silent, their secrets preserved for millennia.
آثار باستانی به طرز مسحورکنندهای ساکت ایستاده بودند و رازهایشان برای هزاران سال حفظ شده بود.
her transfixingly calm demeanor belied the chaos happening around her.
رفتار آرام و مسحورکننده او پنهانکننده هرج و مرج پیرامونش بود.
the painting was transfixingly simple yet contained layers of hidden meaning.
نقاشی به طرز مسحورکنندهای ساده بود اما لایههایی از معنای پنهان را در خود داشت.
the music created a transfixingly eerie atmosphere that sent chills through the audience.
موسیقی فضایی عجیب و مسحورکننده ایجاد کرد که لرزه بر تن مخاطبان انداخت.
his transfixingly mysterious smile left everyone guessing his true intentions.
لبخند مرموز و مسحورکننده او همه را در حدس و گمان در مورد مقاصد واقعیاش قرار داد.
the documentary presented transfixingly complex scientific concepts in accessible ways.
مستند مفاهیم علمی پیچیده و مسحورکننده را به روشی قابل دسترس ارائه کرد.
the garden was transfixingly vivid with colors even in late autumn.
باغ حتی در اواخر پاییز نیز با رنگهای زنده و مسحورکننده بود.
the old house had a transfixingly haunted quality that frightened visitors.
خانه قدیمی حال و هوای مسحورکننده و تسخیر شدهای داشت که بازدیدکنندگان را میترساند.
the dancer moved with transfixingly graceful precision across the stage.
رقاص با ظرافت و دقت مسحورکننده روی صحنه حرکت کرد.
the story was transfixingly peculiar, blending reality with fantasy seamlessly.
داستان به طرز مسحورکنندهای عجیب و غریب بود و واقعیت را با خیال به طور یکپارچه ترکیب میکرد.
the crystal formations in the cave were transfixingly spectacular, sparkling like diamonds.
تشکیل بلوری در غار به طرز مسحورکنندهای تماشایی بود و مانند الماس میدرخشید.
the speaker explained the transfixingly intricate argument with remarkable clarity.
سخنرانی استدلال پیچیده و مسحورکننده را با وضوحی قابل توجه توضیح داد.
the desert night was transfixingly peaceful, with stars illuminating the endless sands.
شب صحرا به طرز مسحورکنندهای آرام بود و ستارگان شنهای بیپایان را روشن میکردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید