transiences

[ایالات متحده]/trænˈsiːənsɪz/
[بریتانیا]/trænˈsiːənsɪz/

ترجمه

n. وضعیت موقتی یا کوتاه‌مدت

عبارات و ترکیب‌ها

fleeting transiences

گذار زمان

ephemeral transiences

گذار لحظه‌ای

transiences of life

گذار زندگی

embracing transiences

پذیرش گذرا

transiences in nature

گذار در طبیعت

accepting transiences

پذیرش گذرا

transiences of time

گذار زمان

transiences of beauty

گذار زیبایی

transiences of joy

گذار شادی

transiences in art

گذار در هنر

جملات نمونه

life is full of transiences that remind us to cherish every moment.

زندگی سرشار از گذراهاست که به ما یادآوری می‌کند هر لحظه را گرامی بداریم.

the beauty of nature lies in its transiences, like the changing seasons.

زیبایی طبیعت در گذراهای آن نهفته است، مانند فصل‌های تغییر.

transiences in our emotions can lead to unexpected insights.

گذارها در احساسات ما می‌تواند منجر به بینش‌های غیرمنتظره شود.

art captures the transiences of life, preserving fleeting moments.

هنر گذراهای زندگی را به تصویر می‌کشد و لحظات زودگذر را حفظ می‌کند.

understanding the transiences of human relationships is crucial.

درک گذراهای روابط انسانی بسیار مهم است.

transiences can teach us valuable lessons about resilience.

گذارها می‌توانند درس‌های ارزشمندی در مورد انعطاف‌پذیری به ما آموزش دهند.

embracing transiences allows us to live more fully in the present.

پذیرش گذراها به ما این امکان را می‌دهد که بیشتر در زمان حال زندگی کنیم.

we often overlook the transiences that shape our daily experiences.

ما اغلب گذراهایی را که شکل‌دهنده تجربیات روزانه ما هستند نادیده می‌گیریم.

transiences in fashion trends can be both exciting and frustrating.

گذارها در روند مد می‌تواند هم هیجان‌انگیز و هم ناامیدکننده باشد.

philosophers often ponder the transiences of existence.

فیلسوفان اغلب در مورد گذراهای وجود فکر می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید