transitively verb
فعل بهصورت ترانزیتی
transitively used
بهصورت ترانزیتی استفاده شده
transitively marked
بهصورت ترانزیتی نشانهگذاری شده
transitively acting
بهصورت ترانزیتی عمل میکند
transitively takes
بهصورت ترانزیتی میگیرد
transitively function
بهصورت ترانزیتی عمل میکند
transitively operate
بهصورت ترانزیتی عمل میکند
transitively relate
بهصورت ترانزیتی ارتباط دارد
transitively affect
بهصورت ترانزیتی تأثیر میگذارد
transitively influence
بهصورت ترانزیتی تأثیر میگذارد
the verb "notice" transitively takes an object.
فعل "notice" بهطور ترانزیتی یک گیرنده دارد.
she transitively affected his decision with her words.
او بهطور ترانزیتی با کلماتش تصمیم او را تأثیر میگذارد.
the company transitively benefits from the new partnership.
شرکت بهطور ترانزیتی از همکاری جدید بهرهمند میشود.
he transitively named his son after his grandfather.
او بهطور ترانزیتی پسرش را به نام دادگانش نامگذاری کرد.
the software transitively processes large datasets efficiently.
نرمافزار بهطور ترانزیتی مجموعههای دادههای بزرگ را بهطور کارآمد پردازش میکند.
the new law transitively restricts certain activities.
قانون جدید بهطور ترانزیتی برخی فعالیتها را محدود میکند.
the algorithm transitively identifies potential risks.
الگوریتم بهطور ترانزیتی خطرات پتانسیل را شناسایی میکند.
the system transitively validates user input.
سیستم بهطور ترانزیتی ورودی کاربر را تأیید میکند.
the manager transitively assigned tasks to the team.
مدیر بهطور ترانزیتی وظایف را به تیم تخصیص میدهد.
the program transitively converts files to different formats.
برنامه بهطور ترانزیتی فایلها را به فرمتهای مختلف تبدیل میکند.
the researcher transitively measured the impact of the intervention.
پژوهشگر بهطور ترانزیتی تأثیر دخالت را اندازهگیری کرد.
transitively verb
فعل بهصورت ترانزیتی
transitively used
بهصورت ترانزیتی استفاده شده
transitively marked
بهصورت ترانزیتی نشانهگذاری شده
transitively acting
بهصورت ترانزیتی عمل میکند
transitively takes
بهصورت ترانزیتی میگیرد
transitively function
بهصورت ترانزیتی عمل میکند
transitively operate
بهصورت ترانزیتی عمل میکند
transitively relate
بهصورت ترانزیتی ارتباط دارد
transitively affect
بهصورت ترانزیتی تأثیر میگذارد
transitively influence
بهصورت ترانزیتی تأثیر میگذارد
the verb "notice" transitively takes an object.
فعل "notice" بهطور ترانزیتی یک گیرنده دارد.
she transitively affected his decision with her words.
او بهطور ترانزیتی با کلماتش تصمیم او را تأثیر میگذارد.
the company transitively benefits from the new partnership.
شرکت بهطور ترانزیتی از همکاری جدید بهرهمند میشود.
he transitively named his son after his grandfather.
او بهطور ترانزیتی پسرش را به نام دادگانش نامگذاری کرد.
the software transitively processes large datasets efficiently.
نرمافزار بهطور ترانزیتی مجموعههای دادههای بزرگ را بهطور کارآمد پردازش میکند.
the new law transitively restricts certain activities.
قانون جدید بهطور ترانزیتی برخی فعالیتها را محدود میکند.
the algorithm transitively identifies potential risks.
الگوریتم بهطور ترانزیتی خطرات پتانسیل را شناسایی میکند.
the system transitively validates user input.
سیستم بهطور ترانزیتی ورودی کاربر را تأیید میکند.
the manager transitively assigned tasks to the team.
مدیر بهطور ترانزیتی وظایف را به تیم تخصیص میدهد.
the program transitively converts files to different formats.
برنامه بهطور ترانزیتی فایلها را به فرمتهای مختلف تبدیل میکند.
the researcher transitively measured the impact of the intervention.
پژوهشگر بهطور ترانزیتی تأثیر دخالت را اندازهگیری کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید