| قسمت سوم فعل | traumatized |
| شکل سوم شخص مفرد | traumatizes |
| زمان گذشته | traumatized |
| صفت یا فعل حال استمراری | traumatizing |
| جمع | traumatizes |
traumatized memories
خاطرات آسیبزا
One aspect of such reality is that tragic accidents and violence happen and they shock and traumatize the victim’s body, mind and soul at the time and for the rest of their life.
یکی از جنبههای چنین واقعیتی این است که حوادث و خشونتهای تراژیک رخ میدهند و در زمان وقوع و برای بقای عمر، بدن، ذهن و روح قربانی را شوکه و دچار آسیب روانی میکنند.
So analysts think smaller trade surpluses could be here to stay – although the shift isn't likely to be severe enough to traumatize the U.S. bond market.
بنابراین تحلیلگران فکر میکنند که مازاد تجاری کوچکتر ممکن است اینجا بمانند – اگرچه به نظر نمیرسد این تغییر به اندازهای شدید باشد که بازار اوراق قرضه ایالات متحده را آشفته کند.
The accident traumatized her for life.
حادثه باعث آسیب روحی او برای تمام زندگی شد.
The violent movie scene traumatized the children.
صحنه خشن فیلم کودکان را دچار آسیب روانی کرد.
Being bullied in school can traumatize a child.
مورد آزار و اذیت قرار گرفتن در مدرسه میتواند باعث آسیب روحی کودک شود.
The war experiences traumatized many soldiers.
تجربههای جنگ باعث آسیب روحی بسیاری از سربازان شد.
Witnessing a crime can traumatize a person.
مشاهده یک جرم میتواند باعث آسیب روحی یک فرد شود.
The loss of a loved one can traumatize a family.
از دست دادن یک عزیز میتواند یک خانواده را دچار آسیب روانی کند.
The abuse she suffered traumatized her emotionally.
آزاری که متحمل شد، او را از نظر عاطفی دچار آسیب روانی کرد.
The natural disaster traumatized the entire community.
بلایای طبیعی کل جامعه را دچار آسیب روانی کردند.
The violent video game can traumatize young players.
بازی ویدیویی خشن میتواند بازیکنان جوان را دچار آسیب روانی کند.
The experience of being in a car accident traumatized him.
تجربه گرفتار شدن در یک تصادف رانندگی او را دچار آسیب روانی کرد.
traumatized memories
خاطرات آسیبزا
One aspect of such reality is that tragic accidents and violence happen and they shock and traumatize the victim’s body, mind and soul at the time and for the rest of their life.
یکی از جنبههای چنین واقعیتی این است که حوادث و خشونتهای تراژیک رخ میدهند و در زمان وقوع و برای بقای عمر، بدن، ذهن و روح قربانی را شوکه و دچار آسیب روانی میکنند.
So analysts think smaller trade surpluses could be here to stay – although the shift isn't likely to be severe enough to traumatize the U.S. bond market.
بنابراین تحلیلگران فکر میکنند که مازاد تجاری کوچکتر ممکن است اینجا بمانند – اگرچه به نظر نمیرسد این تغییر به اندازهای شدید باشد که بازار اوراق قرضه ایالات متحده را آشفته کند.
The accident traumatized her for life.
حادثه باعث آسیب روحی او برای تمام زندگی شد.
The violent movie scene traumatized the children.
صحنه خشن فیلم کودکان را دچار آسیب روانی کرد.
Being bullied in school can traumatize a child.
مورد آزار و اذیت قرار گرفتن در مدرسه میتواند باعث آسیب روحی کودک شود.
The war experiences traumatized many soldiers.
تجربههای جنگ باعث آسیب روحی بسیاری از سربازان شد.
Witnessing a crime can traumatize a person.
مشاهده یک جرم میتواند باعث آسیب روحی یک فرد شود.
The loss of a loved one can traumatize a family.
از دست دادن یک عزیز میتواند یک خانواده را دچار آسیب روانی کند.
The abuse she suffered traumatized her emotionally.
آزاری که متحمل شد، او را از نظر عاطفی دچار آسیب روانی کرد.
The natural disaster traumatized the entire community.
بلایای طبیعی کل جامعه را دچار آسیب روانی کردند.
The violent video game can traumatize young players.
بازی ویدیویی خشن میتواند بازیکنان جوان را دچار آسیب روانی کند.
The experience of being in a car accident traumatized him.
تجربه گرفتار شدن در یک تصادف رانندگی او را دچار آسیب روانی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید