truing a wheel
تنظیم چرخ
truing a line
تنظیم خط
truing the frame
تنظیم قاب
truing the path
تنظیم مسیر
truing the surface
تنظیم سطح
truing the edges
تنظیم لبهها
truing the alignment
تنظیم تراز
truing the balance
تنظیم تعادل
truing the settings
تنظیمات
truing the angle
تنظیم زاویه
truing the wheel is essential for a smooth ride.
تنظیم چرخ برای داشتن یک رانندگی نرم ضروری است.
the technician spent hours truing the bicycle's rims.
تکنسین ساعتها برای تنظیم لبههای طوقه دوچرخه وقت گذاشت.
he is truing the alignment of the machine parts.
او در حال تنظیم تراز قطعات ماشین است.
truing the edges of the table will improve its appearance.
تنظیم لبههای میز باعث بهبود ظاهر آن میشود.
she focused on truing her skills in woodworking.
او بر روی تقویت مهارتهای خود در نجاری تمرکز کرد.
truing the guitar strings is necessary for the best sound.
تنظیم سیمهای گیتار برای داشتن بهترین صدا ضروری است.
he is truing the alignment of the car wheels.
او در حال تنظیم تراز چرخهای ماشین است.
truing the path of the project will lead to success.
تنظیم مسیر پروژه منجر به موفقیت خواهد شد.
she is truing her focus on achieving her goals.
او در حال متمرکز کردن توجه خود بر دستیابی به اهدافش است.
truing the narrative is crucial for a compelling story.
تنظیم روایت برای یک داستان جذاب بسیار مهم است.
truing a wheel
تنظیم چرخ
truing a line
تنظیم خط
truing the frame
تنظیم قاب
truing the path
تنظیم مسیر
truing the surface
تنظیم سطح
truing the edges
تنظیم لبهها
truing the alignment
تنظیم تراز
truing the balance
تنظیم تعادل
truing the settings
تنظیمات
truing the angle
تنظیم زاویه
truing the wheel is essential for a smooth ride.
تنظیم چرخ برای داشتن یک رانندگی نرم ضروری است.
the technician spent hours truing the bicycle's rims.
تکنسین ساعتها برای تنظیم لبههای طوقه دوچرخه وقت گذاشت.
he is truing the alignment of the machine parts.
او در حال تنظیم تراز قطعات ماشین است.
truing the edges of the table will improve its appearance.
تنظیم لبههای میز باعث بهبود ظاهر آن میشود.
she focused on truing her skills in woodworking.
او بر روی تقویت مهارتهای خود در نجاری تمرکز کرد.
truing the guitar strings is necessary for the best sound.
تنظیم سیمهای گیتار برای داشتن بهترین صدا ضروری است.
he is truing the alignment of the car wheels.
او در حال تنظیم تراز چرخهای ماشین است.
truing the path of the project will lead to success.
تنظیم مسیر پروژه منجر به موفقیت خواهد شد.
she is truing her focus on achieving her goals.
او در حال متمرکز کردن توجه خود بر دستیابی به اهدافش است.
truing the narrative is crucial for a compelling story.
تنظیم روایت برای یک داستان جذاب بسیار مهم است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید