twinged

[ایالات متحده]/twɪndʒd/
[بریتانیا]/twɪndʒd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. درد تیز یا پشیمانی
vt. ایجاد درد تیز کردن
vi. احساس درد تیز کردن

عبارات و ترکیب‌ها

twinged with pain

با درد همراه شد

twinged in heart

در قلب احساس شد

twinged with guilt

با احساس گناه همراه شد

twinged with regret

با حسرت همراه شد

twinged with joy

با شادی همراه شد

twinged in memory

در خاطره احساس شد

twinged with sadness

با غم همراه شد

twinged of love

با عشق همراه شد

twinged with nostalgia

با دلتنگی همراه شد

twinged in pain

با درد همراه شد

جملات نمونه

she twinged with guilt after lying to her friend.

او با احساس گناه پس از دروغ گفتن به دوستش، دچار اضطراب شد.

he twinged at the thought of leaving his hometown.

او با فکر ترک زادگاهش دچار اضطراب شد.

the memory twinged in her mind as she walked past the old school.

در حالی که از کنار مدرسه قدیمی عبور می‌کرد، خاطره در ذهنش زنده شد.

she twinged with regret for not taking the opportunity.

او با حسرت برای از دست دادن فرصت دچار اضطراب شد.

he twinged when he saw the photos from last summer.

وقتی عکس‌های تابستان گذشته را دید، دچار اضطراب شد.

every time he hears that song, it twinges his heart.

هر بار که آن آهنگ را می‌شنود، قلبش دچار اضطراب می‌شود.

she twinged at the sight of her childhood home.

با دیدن خانه دوران کودکی‌اش دچار اضطراب شد.

his heart twinged when he received the news.

وقتی خبر را شنید، قلبش دچار اضطراب شد.

the thought of moving away twinged in her mind.

فکر نقل مکان کردن در ذهنش زنده شد.

she twinged with nostalgia while looking at old letters.

در حالی که عکس‌های قدیمی را تماشا می‌کرد، دچار نوستالژی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید