twinged with pain
با درد همراه شد
twinged in heart
در قلب احساس شد
twinged with guilt
با احساس گناه همراه شد
twinged with regret
با حسرت همراه شد
twinged with joy
با شادی همراه شد
twinged in memory
در خاطره احساس شد
twinged with sadness
با غم همراه شد
twinged of love
با عشق همراه شد
twinged with nostalgia
با دلتنگی همراه شد
twinged in pain
با درد همراه شد
she twinged with guilt after lying to her friend.
او با احساس گناه پس از دروغ گفتن به دوستش، دچار اضطراب شد.
he twinged at the thought of leaving his hometown.
او با فکر ترک زادگاهش دچار اضطراب شد.
the memory twinged in her mind as she walked past the old school.
در حالی که از کنار مدرسه قدیمی عبور میکرد، خاطره در ذهنش زنده شد.
she twinged with regret for not taking the opportunity.
او با حسرت برای از دست دادن فرصت دچار اضطراب شد.
he twinged when he saw the photos from last summer.
وقتی عکسهای تابستان گذشته را دید، دچار اضطراب شد.
every time he hears that song, it twinges his heart.
هر بار که آن آهنگ را میشنود، قلبش دچار اضطراب میشود.
she twinged at the sight of her childhood home.
با دیدن خانه دوران کودکیاش دچار اضطراب شد.
his heart twinged when he received the news.
وقتی خبر را شنید، قلبش دچار اضطراب شد.
the thought of moving away twinged in her mind.
فکر نقل مکان کردن در ذهنش زنده شد.
she twinged with nostalgia while looking at old letters.
در حالی که عکسهای قدیمی را تماشا میکرد، دچار نوستالژی شد.
twinged with pain
با درد همراه شد
twinged in heart
در قلب احساس شد
twinged with guilt
با احساس گناه همراه شد
twinged with regret
با حسرت همراه شد
twinged with joy
با شادی همراه شد
twinged in memory
در خاطره احساس شد
twinged with sadness
با غم همراه شد
twinged of love
با عشق همراه شد
twinged with nostalgia
با دلتنگی همراه شد
twinged in pain
با درد همراه شد
she twinged with guilt after lying to her friend.
او با احساس گناه پس از دروغ گفتن به دوستش، دچار اضطراب شد.
he twinged at the thought of leaving his hometown.
او با فکر ترک زادگاهش دچار اضطراب شد.
the memory twinged in her mind as she walked past the old school.
در حالی که از کنار مدرسه قدیمی عبور میکرد، خاطره در ذهنش زنده شد.
she twinged with regret for not taking the opportunity.
او با حسرت برای از دست دادن فرصت دچار اضطراب شد.
he twinged when he saw the photos from last summer.
وقتی عکسهای تابستان گذشته را دید، دچار اضطراب شد.
every time he hears that song, it twinges his heart.
هر بار که آن آهنگ را میشنود، قلبش دچار اضطراب میشود.
she twinged at the sight of her childhood home.
با دیدن خانه دوران کودکیاش دچار اضطراب شد.
his heart twinged when he received the news.
وقتی خبر را شنید، قلبش دچار اضطراب شد.
the thought of moving away twinged in her mind.
فکر نقل مکان کردن در ذهنش زنده شد.
she twinged with nostalgia while looking at old letters.
در حالی که عکسهای قدیمی را تماشا میکرد، دچار نوستالژی شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید