umbrages

[ایالات متحده]/ˈʌmbrɪdʒɪz/
[بریتانیا]/ˈʌmbrɪdʒɪz/

ترجمه

n. احساس ناراحتی یا نارضایتی؛ سایه یا سایه روشن؛ شک و تردیدها

عبارات و ترکیب‌ها

take umbrages

اظهار نارضایتی

give umbrages

اظهار نارضایتی

express umbrages

اظهار نارضایتی

show umbrages

اظهار نارضایتی

feel umbrages

احساس نارضایتی

harbor umbrages

نگهداری نارضایتی

take umbrage

اظهار نارضایتی

umbrages arise

نارضایتی ها ایجاد می شوند

umbrages expressed

نارضایتی ها بیان شده اند

umbrages noted

نارضایتی ها مورد توجه قرار گرفته اند

جملات نمونه

he took umbrage at the criticism of his work.

او در برابر انتقاد از کارش دلخور شد.

she expressed her umbrage over the unfair treatment.

او نارضایتی خود را نسبت به رفتار ناعادلانه ابراز کرد.

many took umbrage at the insensitive remarks.

بسیاری از افراد در برابر اظهارات بی‌حساس دلخور شدند.

he was quick to take umbrage when his ideas were dismissed.

وقتی ایده‌هایش رد شدند، او به سرعت دلخور شد.

taking umbrage can sometimes escalate conflicts.

گاهی اوقات دلخور شدن می‌تواند باعث تشدید درگیری‌ها شود.

she took umbrage at the suggestion that she was unqualified.

او در برابر این پیشنهاد که فاقد صلاحیت است، دلخور شد.

his umbrage was evident when he left the meeting.

نارضایتی او زمانی که از جلسه خارج شد، آشکار بود.

taking umbrage over small issues can be counterproductive.

دلخور شدن در مورد مسائل کوچک می‌تواند غیرسازنده باشد.

she took umbrage at the joke that was made at her expense.

او در برابر جوکی که به بهای او گفته شد، دلخور شد.

he often takes umbrage when his authority is challenged.

او اغلب اوقات در برابر چالش با اقتدارش دلخور می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید