unbraces

[ایالات متحده]/ʌnˈbreɪs/
[بریتانیا]/ʌnˈbreɪs/

ترجمه

vt. شل کردن یا کمتر سفت کردن؛ تضعیف یا آرام کردن

عبارات و ترکیب‌ها

unbrace yourself

برای برخورد آماده شو

unbrace the tension

آنها را از تنش آزاد کنید

unbrace the load

بار را آزاد کنید

unbrace the mind

ذهن را آزاد کنید

unbrace the body

بدن را آزاد کنید

unbrace the spirit

روح را آزاد کنید

unbrace for impact

برای برخورد آماده باشید

unbrace the heart

قلب را آزاد کنید

unbrace the fear

ترس را آزاد کنید

جملات نمونه

she decided to unbrace herself from the past.

او تصمیم گرفت خود را از گذشته جدا کند.

it’s time to unbrace the fear of failure.

وقت آن رسیده است که ترس از شکست را کنار بگذارید.

he needed to unbrace his emotions to move forward.

او برای پیشرفت نیاز داشت احساسات خود را کنار بگذارد.

they chose to unbrace their old habits for a healthier lifestyle.

آنها تصمیم گرفتند عادت‌های قدیمی خود را برای یک سبک زندگی سالم‌تر کنار بگذارند.

to grow, you must unbrace the limitations you set for yourself.

برای رشد، شما باید محدودیت‌هایی را که برای خودتان تعیین کرده‌اید، کنار بگذارید.

unbrace the negativity and embrace positivity.

منفی‌گرایی را کنار بگذارید و مثبت‌گرایی را در آغوش بگیرید.

she felt lighter after she unbraced her burdens.

او بعد از کنار گذاشتن بار مسئولیت‌هایش احساس سبکی کرد.

it's essential to unbrace any doubts before taking the leap.

قبل از انجام یک کار مهم، ضروری است که هرگونه تردید را کنار بگذارید.

he learned to unbrace his insecurities and be confident.

او یاد گرفت ناامنی‌های خود را کنار بگذارد و اعتماد به نفس پیدا کند.

unbrace your expectations to enjoy the moment.

برای لذت بردن از لحظه، انتظارات خود را کنار بگذارید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید