unsnap

[ایالات متحده]/ʌnˈsnæp/
[بریتانیا]/ʌnˈsnæp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باز کردن یا جدا کردن چیزی که به هم قفل شده است
vt. آزاد کردن یا جدا کردن با باز کردن یک قفل

عبارات و ترکیب‌ها

unsnap the button

باز کردن دکمه

unsnap the clip

باز کردن گیره

unsnap the strap

باز کردن بند

unsnap the latch

باز کردن قفل

unsnap the tab

باز کردن زبانه

unsnap the hook

باز کردن قلاب

unsnap the fastener

باز کردن بست

unsnap the flap

باز کردن درپوش

unsnap the seal

باز کردن مهر

unsnap the cover

باز کردن روکش

جملات نمونه

she decided to unsnap the button on her coat.

او تصمیم گرفت دکمه روی بارانی‌اش را باز کند.

can you unsnap the lid of this container?

آیا می توانید درب این ظرف را باز کنید؟

the child learned how to unsnap his toy from the track.

کودک یاد گرفت که چگونه اسباب‌بازی خود را از مسیر جدا کند.

he had to unsnap his helmet before taking it off.

او مجبور شد قبل از برداشتن آن، کلاه ایمنی خود را باز کند.

after the ride, she quickly unsnapped her seatbelt.

بعد از سواری، او به سرعت کمربند ایمنی خود را باز کرد.

make sure to unsnap the straps before removing the bag.

مطمئن شوید قبل از برداشتن کیف، بندها را باز کنید.

he struggled to unsnap the camera from the tripod.

او برای جدا کردن دوربین از سه‌ پایه تلاش کرد.

to clean the device, you need to unsnap the cover.

برای تمیز کردن دستگاه، باید درب را باز کنید.

she unsnapped the clasp and opened the jewelry box.

او قفلی را باز کرد و جعبه جواهرات را باز کرد.

he forgot to unsnap the lock before trying to open the door.

او فراموش کرد قبل از تلاش برای باز کردن در، قفل را باز کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید