unbrace yourself
برای برخورد آماده شو
unbrace the tension
آنها را از تنش آزاد کنید
unbrace the load
بار را آزاد کنید
unbrace the mind
ذهن را آزاد کنید
unbrace the body
بدن را آزاد کنید
unbrace the spirit
روح را آزاد کنید
unbrace for impact
برای برخورد آماده باشید
unbrace the heart
قلب را آزاد کنید
unbrace the fear
ترس را آزاد کنید
she decided to unbrace herself from the past.
او تصمیم گرفت خود را از گذشته جدا کند.
it’s time to unbrace the fear of failure.
وقت آن رسیده است که ترس از شکست را کنار بگذارید.
he needed to unbrace his emotions to move forward.
او برای پیشرفت نیاز داشت احساسات خود را کنار بگذارد.
they chose to unbrace their old habits for a healthier lifestyle.
آنها تصمیم گرفتند عادتهای قدیمی خود را برای یک سبک زندگی سالمتر کنار بگذارند.
to grow, you must unbrace the limitations you set for yourself.
برای رشد، شما باید محدودیتهایی را که برای خودتان تعیین کردهاید، کنار بگذارید.
unbrace the negativity and embrace positivity.
منفیگرایی را کنار بگذارید و مثبتگرایی را در آغوش بگیرید.
she felt lighter after she unbraced her burdens.
او بعد از کنار گذاشتن بار مسئولیتهایش احساس سبکی کرد.
it's essential to unbrace any doubts before taking the leap.
قبل از انجام یک کار مهم، ضروری است که هرگونه تردید را کنار بگذارید.
he learned to unbrace his insecurities and be confident.
او یاد گرفت ناامنیهای خود را کنار بگذارد و اعتماد به نفس پیدا کند.
unbrace your expectations to enjoy the moment.
برای لذت بردن از لحظه، انتظارات خود را کنار بگذارید.
unbrace yourself
برای برخورد آماده شو
unbrace the tension
آنها را از تنش آزاد کنید
unbrace the load
بار را آزاد کنید
unbrace the mind
ذهن را آزاد کنید
unbrace the body
بدن را آزاد کنید
unbrace the spirit
روح را آزاد کنید
unbrace for impact
برای برخورد آماده باشید
unbrace the heart
قلب را آزاد کنید
unbrace the fear
ترس را آزاد کنید
she decided to unbrace herself from the past.
او تصمیم گرفت خود را از گذشته جدا کند.
it’s time to unbrace the fear of failure.
وقت آن رسیده است که ترس از شکست را کنار بگذارید.
he needed to unbrace his emotions to move forward.
او برای پیشرفت نیاز داشت احساسات خود را کنار بگذارد.
they chose to unbrace their old habits for a healthier lifestyle.
آنها تصمیم گرفتند عادتهای قدیمی خود را برای یک سبک زندگی سالمتر کنار بگذارند.
to grow, you must unbrace the limitations you set for yourself.
برای رشد، شما باید محدودیتهایی را که برای خودتان تعیین کردهاید، کنار بگذارید.
unbrace the negativity and embrace positivity.
منفیگرایی را کنار بگذارید و مثبتگرایی را در آغوش بگیرید.
she felt lighter after she unbraced her burdens.
او بعد از کنار گذاشتن بار مسئولیتهایش احساس سبکی کرد.
it's essential to unbrace any doubts before taking the leap.
قبل از انجام یک کار مهم، ضروری است که هرگونه تردید را کنار بگذارید.
he learned to unbrace his insecurities and be confident.
او یاد گرفت ناامنیهای خود را کنار بگذارد و اعتماد به نفس پیدا کند.
unbrace your expectations to enjoy the moment.
برای لذت بردن از لحظه، انتظارات خود را کنار بگذارید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید