unbuckling

[ایالات متحده]/ʌnˈbʌk.lɪŋ/
[بریتانیا]/ʌnˈbʌk.lɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل آزاد کردن یا باز کردن یک قفل

عبارات و ترکیب‌ها

unbuckling seatbelt

باز کردن کمربند ایمنی

unbuckling harness

باز کردن هود

unbuckling straps

باز کردن بندها

unbuckling shoes

باز کردن بند کفش

unbuckling belt

باز کردن کمربند

unbuckling backpack

باز کردن کوله‌پشتی

unbuckling child seat

باز کردن صندلی کودک

unbuckling safety gear

باز کردن تجهیزات ایمنی

unbuckling fasteners

باز کردن بسته‌ها

unbuckling straps quickly

به سرعت باز کردن بندها

جملات نمونه

unbuckling the seatbelt took longer than expected.

باز کردن سگک کمربند بیشتر از حد مورد انتظار طول کشید.

she was unbuckling her shoes after a long day.

او بعد از یک روز طولانی کفشش را از بند جدا می‌کرد.

he was unbuckling his belt before sitting down.

او قبل از نشستن کمربند خود را از بند جدا می‌کرد.

unbuckling the harness was the first step to getting out.

باز کردن هودو اولین قدم برای خروج بود.

the child needed help unbuckling the car seat.

کودک برای باز کردن صندلی ماشین به کمک نیاز داشت.

after the ride, everyone began unbuckling their harnesses.

بعد از سواری، همه شروع به باز کردن هودوهای خود کردند.

she quickly finished unbuckling her backpack straps.

او به سرعت بند کوله‌پشتی خود را از بند جدا کرد.

unbuckling the straps, he prepared to swim.

با باز کردن بندها، او برای شنا آماده شد.

he was unbuckling the luggage straps to access his bag.

او برای دسترسی به چمدانش بندهای چمدان را از بند جدا می‌کرد.

unbuckling the safety gear was a relief after the event.

باز کردن تجهیزات ایمنی پس از رویداد، یک تسکین بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید