uncaged

[ایالات متحده]/[ˈʌn.keɪd]/
[بریتانیا]/[ˈʌn.keɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj.آزاد شده از اسارت؛ دیگر محدود نشده.
v.آزاد کردن از اسارت یا محدودیت.
adv.آزاد شده از اسارت؛ دیگر محدود نشده.

عبارات و ترکیب‌ها

uncaged potential

پتانسیل رهاشده

uncaged bird

پرنده رهاشده

uncaged fury

خشم رهاشده

uncaged spirit

روح رهاشده

uncaged passion

اشتیاق رهاشده

uncaged voice

صدای رهاشده

uncaged creativity

خلاقیت رهاشده

uncaged and free

رها و آزاد

uncaged emotions

احساسات رهاشده

جملات نمونه

the artist felt uncaged after finishing the mural.

هنرمند پس از اتمام نقاشی دیواری احساس رهایی کرد.

an uncaged spirit yearned for adventure and exploration.

روح آزاد خواهان ماجراجویی و اکتشاف بود.

the dog was uncaged and immediately ran to the park.

سگ آزاد رها شد و بلافاصله به سمت پارک دوید.

she felt uncaged by leaving her stressful job.

او با ترک شغل پر استرس خود احساس رهایی کرد.

the uncaged creativity flowed freely during the brainstorming session.

خلاقیت آزاد به طور آزادانه در طول جلسه بارش فکری جریان داشت.

he described his writing process as completely uncaged.

او فرآیند نوشتن خود را به طور کامل آزاد توصیف کرد.

the uncaged bird soared high above the trees.

پرنده آزاد در ارتفاع بالا بالای درختان پرواز کرد.

the band's uncaged energy captivated the audience.

انرژی آزاد گروه تماشاگران را مجذوب خود کرد.

after years of restrictions, she felt uncaged and empowered.

پس از سال‌ها محدودیت، او احساس رهایی و توانمندی کرد.

the uncaged potential within him was finally being realized.

ظرفیت آزاد درون او سرانجام در حال تحقق بود.

the children were uncaged to play in the garden.

بچه ها آزاد رها شدند تا در باغ بازی کنند.

an uncaged passion drove him to pursue his dreams.

اشتیاق آزاد او را به دنبال آرزوهایش سوق داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید