underlie

[ایالات متحده]/ˌʌndəˈlaɪ/
[بریتانیا]/ˌʌndərˈlaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. زیر (چیزی) قرار داشتن یا وجود داشتن که پایه یا علت را تشکیل می‌دهد؛ علت بودن.
Word Forms
قسمت سوم فعلunderlay
صفت یا فعل حال استمراریunderlying
شکل سوم شخص مفردunderlies
زمان گذشتهunderlay

جملات نمونه

Many factors underlie my decision.

عوامل زیادی در تصمیم گیری من نقش دارند.

the fundamental issue which underlies the conflict.

مشکل اساسی که زیربنای درگیری است.

Dividends for preferred stock underlie those of common stock.

سود سهام ممتاز زیربنای سود سهام عادی است.

I think a lack of confidence underlies his manner.

به نظر من فقدان اعتماد به نفس باعث رفتار او شده است.

Trust and communication underlie a strong relationship.

اعتماد و ارتباطات زیربنای یک رابطه قوی هستند.

Basic principles underlie all scientific theories.

اصول اساسی زیربنای تمام نظریات علمی هستند.

Cultural differences often underlie misunderstandings.

تفاوت‌های فرهنگی اغلب زیربنای سوء تفاهم‌ها هستند.

Emotions underlie our decision-making process.

احساسات زیربنای فرآیند تصمیم گیری ما هستند.

Personal values underlie ethical behavior.

ارزش‌های شخصی زیربنای رفتار اخلاقی هستند.

Economic factors underlie the stock market fluctuations.

عوامل اقتصادی زیربنای نوسانات بازار سهام هستند.

Historical events underlie current political tensions.

رویدادهای تاریخی زیربنای تنش‌های سیاسی فعلی هستند.

Scientific evidence underlies the theory of evolution.

شواهد علمی زیربنای نظریه تکامل هستند.

Cognitive processes underlie human decision-making.

فرآیندهای شناختی زیربنای تصمیم گیری انسان هستند.

Emotional intelligence underlies effective leadership.

هوش هیجانی زیربنای رهبری موثر است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید