underserved

[ایالات متحده]/ˌʌndəˈsɜːvd/
[بریتانیا]/ˌʌndərˈsɜrvd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن خدمات یا پشتیبانی ناکافی

عبارات و ترکیب‌ها

underserved communities

جامعه‌های محروم

underserved populations

جمعیت‌های محروم

underserved areas

مناطقی که کمتر مورد توجه قرار گرفته‌اند

underserved groups

گروه‌های محروم

underserved youth

جوانان محروم

underserved patients

بیماران محروم

underserved markets

بازارهای کمتر مورد توجه

underserved sectors

بخش‌های کمتر مورد توجه

underserved families

خانواده‌های محروم

underserved individuals

افراد محروم

جملات نمونه

many communities are underserved when it comes to healthcare.

بسیاری از جوامع در دسترسی به مراقتهای بهداشتی نادیده گرفته می‌شوند.

education is often lacking in underserved areas.

آموزش اغلب در مناطق محروم وجود ندارد.

nonprofits aim to support underserved populations.

سازمان‌های غیرانتفاعی هدف خود را حمایت از جمعیت‌های محروم می‌دانند.

underserved youth need more access to resources.

جوانان محروم به دسترسی بیشتر به منابع نیاز دارند.

she advocates for the rights of underserved communities.

او از حقوق جوامع محروم حمایت می‌کند.

many underserved neighborhoods lack basic services.

بسیاری از محله‌های محروم فاقد خدمات اساسی هستند.

investing in underserved areas can drive economic growth.

سرمایه‌گذاری در مناطق محروم می‌تواند باعث رشد اقتصادی شود.

underserved families often struggle to meet their needs.

خانواده‌های محروم اغلب برای تامین نیازهای خود تلاش می‌کنند.

programs for underserved children can change lives.

برنامه‌هایی برای کودکان محروم می‌توانند زندگی‌ها را تغییر دهند.

volunteers work in underserved schools to help students.

داوطلبان در مدارس محروم برای کمک به دانش‌آموزان کار می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید