unfashionably late
بهاندازه کافی مد روز نبود
arrived unfashionably
بهاندازه کافی مد روز نبود و رسید
unfashionably dressed
بهاندازه کافی مد روز لباس پوشیده بود
looking unfashionably
بهاندازه کافی مد روز به نظر میرسید
unfashionably cool
بهاندازه کافی مد روز و خفن
unfashionably early
بهاندازه کافی مد روز زود رسید
quite unfashionably
کاملاً بهاندازه کافی مد روز نبود
unfashionably long
بهاندازه کافی مد روز طولانی
unfashionably dark
بهاندازه کافی مد روز تاریک
behaving unfashionably
بهاندازه کافی مد روز رفتار میکرد
she arrived at the party unfashionably late.
او به مهمانی به طرز غیرمتعارفی دیر رسید.
he dressed unfashionably in a loud hawaiian shirt.
او با یک پیراهن هاوایی بلند و غیرمتعارف لباس پوشید.
the restaurant's decor felt unfashionably dated.
دکور رستوران به طرز غیرمتعارفی قدیمی به نظر میرسید.
he spoke unfashionably using archaic phrases.
او با استفاده از عبارات باستانی به طرز غیرمتعارفی صحبت کرد.
the band's sound evolved, leaving their earlier work unfashionably niche.
صدای گروه تکامل یافت و آثار قبلی آنها را به طرز غیرمتعارفی خاص کرد.
the once-popular hairstyle now looks unfashionably bulky.
این مدل مو که زمانی محبوب بود، اکنون به طرز غیرمتعارفی حجیم به نظر میرسد.
the old car looked unfashionably boxy on the highway.
ماشین قدیمی روی بزرگراه به طرز غیرمتعارفی جعبهای به نظر میرسید.
he conducted himself unfashionably during the meeting.
او در طول جلسه به طرز غیرمتعارفی رفتار کرد.
the technology felt unfashionably slow compared to the new models.
این فناوری در مقایسه با مدلهای جدید به طرز غیرمتعارفی کند به نظر میرسید.
she danced unfashionably to the modern music.
او به طرز غیرمتعارفی به موسیقی مدرن رقصید.
the furniture arrangement felt unfashionably formal.
چیدمان مبلمان به طرز غیرمتعارفی رسمی به نظر میرسید.
unfashionably late
بهاندازه کافی مد روز نبود
arrived unfashionably
بهاندازه کافی مد روز نبود و رسید
unfashionably dressed
بهاندازه کافی مد روز لباس پوشیده بود
looking unfashionably
بهاندازه کافی مد روز به نظر میرسید
unfashionably cool
بهاندازه کافی مد روز و خفن
unfashionably early
بهاندازه کافی مد روز زود رسید
quite unfashionably
کاملاً بهاندازه کافی مد روز نبود
unfashionably long
بهاندازه کافی مد روز طولانی
unfashionably dark
بهاندازه کافی مد روز تاریک
behaving unfashionably
بهاندازه کافی مد روز رفتار میکرد
she arrived at the party unfashionably late.
او به مهمانی به طرز غیرمتعارفی دیر رسید.
he dressed unfashionably in a loud hawaiian shirt.
او با یک پیراهن هاوایی بلند و غیرمتعارف لباس پوشید.
the restaurant's decor felt unfashionably dated.
دکور رستوران به طرز غیرمتعارفی قدیمی به نظر میرسید.
he spoke unfashionably using archaic phrases.
او با استفاده از عبارات باستانی به طرز غیرمتعارفی صحبت کرد.
the band's sound evolved, leaving their earlier work unfashionably niche.
صدای گروه تکامل یافت و آثار قبلی آنها را به طرز غیرمتعارفی خاص کرد.
the once-popular hairstyle now looks unfashionably bulky.
این مدل مو که زمانی محبوب بود، اکنون به طرز غیرمتعارفی حجیم به نظر میرسد.
the old car looked unfashionably boxy on the highway.
ماشین قدیمی روی بزرگراه به طرز غیرمتعارفی جعبهای به نظر میرسید.
he conducted himself unfashionably during the meeting.
او در طول جلسه به طرز غیرمتعارفی رفتار کرد.
the technology felt unfashionably slow compared to the new models.
این فناوری در مقایسه با مدلهای جدید به طرز غیرمتعارفی کند به نظر میرسید.
she danced unfashionably to the modern music.
او به طرز غیرمتعارفی به موسیقی مدرن رقصید.
the furniture arrangement felt unfashionably formal.
چیدمان مبلمان به طرز غیرمتعارفی رسمی به نظر میرسید.
Explore frequently searched vocabulary
Want to learn vocabulary more efficiently? Download the DictoGo app and enjoy more vocabulary memorization and review features!
Download DictoGo Now