ungrounded theory
تئوری بیاساس
ungrounded beliefs
باورهای بیاساس
ungrounded claims
ادعاهای بیاساس
ungrounded fears
ترسهای بیاساس
ungrounded arguments
استدلالهای بیاساس
ungrounded assumptions
فرضیات بیاساس
ungrounded expectations
انتظارات بیاساس
ungrounded opinions
نظرات بیاساس
ungrounded statements
بیانیههای بیاساس
the theory seemed ungrounded and lacked sufficient evidence.
تئوری غیرمتکی بر اساس و فاقد شواهد کافی به نظر می رسید.
his ungrounded fears kept him from enjoying life.
ترس های غیرمتکی بر اساس او را از لذت بردن از زندگی باز داشت.
she made an ungrounded accusation against her colleague.
او اتهامی غیرمتکی بر اساس علیه همکارش مطرح کرد.
the proposal was dismissed as ungrounded and impractical.
پیشنهاد به عنوان غیرمتکی بر اساس و غیرعملی رد شد.
his ungrounded optimism sometimes led to poor decisions.
خوش بینی غیرمتکی بر اساس او گاهی اوقات منجر به تصمیمات نادرست می شد.
the critics deemed the film's plot ungrounded and confusing.
منتقدان طرح فیلم را غیرمتکی بر اساس و گیج کننده دانستند.
she felt ungrounded in her beliefs after the debate.
او پس از بحث، در باورهای خود احساس ناپایداری کرد.
the scientist's claims were considered ungrounded by her peers.
ادعاهای دانشمند توسط همکارانش غیرمتکی بر اساس در نظر گرفته شد.
he often expressed ungrounded opinions on various topics.
او اغلب نظرات غیرمتکی بر اساس خود را در مورد موضوعات مختلف بیان می کرد.
the ungrounded rumors spread quickly through the community.
شایعات غیرمتکی بر اساس به سرعت در میان جامعه پخش شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید