unorganizedness

[ایالات متحده]//ˌʌnˈɔːɡənaɪzdnes//
[بریتانیا]//ˌʌnˈɔːrɡənaɪzdnes//

ترجمه

n. کیفیتی یا وضعیتی بودن غیرمنظم؛ فقدان سازمان یا ترتیب؛ بی‌نظمی؛ شلوغی؛ وضعیت آشفته؛ فقدان چیدمان یا برنامه‌ریزی سیستماتیک.

عبارات و ترکیب‌ها

utter unorganizedness

بی‌نظمی آشکار

pure unorganizedness

بی‌نظمی محض

total unorganizedness

بی‌نظمی کامل

complete unorganizedness

بی‌نظمی تمام‌عیار

sheer unorganizedness

بی‌نظمی محض

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید