unplugging devices
قطع کردن دستگاهها
unplugging electronics
قطع کردن وسایل الکترونیکی
unplugging appliances
قطع کردن لوازم خانگی
unplugging at home
قطع کردن در خانه
unplugging from work
قطع کردن از محل کار
unplugging for relaxation
قطع کردن برای استراحت
unplugging during vacation
قطع کردن در هنگام تعطیلات
unplugging the router
قطع کردن روتر
unplugging the charger
قطع کردن شارژر
unplugging the tv
قطع کردن تلویزیون
unplugging from technology can help reduce stress.
قطع ارتباط از فناوری میتواند به کاهش استرس کمک کند.
she enjoys unplugging for a weekend in nature.
او از قطع ارتباط برای یک آخر هفته در طبیعت لذت میبرد.
unplugging the devices before bed improves sleep quality.
قطع کردن دستگاهها قبل از خواب کیفیت خواب را بهبود میبخشد.
unplugging from social media can boost mental health.
قطع ارتباط از رسانههای اجتماعی میتواند سلامت روان را تقویت کند.
they recommend unplugging during family time.
آنها توصیه میکنند در زمان خانواده قطع ارتباط کنید.
unplugging the router can solve internet issues.
قطع کردن روتر میتواند مشکلات اینترنت را حل کند.
unplugging is essential for a digital detox.
قطع ارتباط برای سمومزدایی دیجیتال ضروری است.
unplugging your phone can save battery life.
قطع کردن تلفن شما میتواند عمر باتری را افزایش دهد.
he believes in unplugging to reconnect with himself.
او معتقد است که برای ارتباط مجدد با خود قطع ارتباط کنید.
unplugging the appliances can prevent electrical fires.
قطع کردن وسایل برقی میتواند از آتشسوزیهای الکتریکی جلوگیری کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید