unplugging

[ایالات متحده]/ʌnˈplʌɡɪŋ/
[بریتانیا]/ʌnˈplʌɡɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. جدا کردن یک پلاگ از یک سوکت; جدا کردن یک مسدودکننده; جدا کردن یک مانع

عبارات و ترکیب‌ها

unplugging devices

قطع کردن دستگاه‌ها

unplugging electronics

قطع کردن وسایل الکترونیکی

unplugging appliances

قطع کردن لوازم خانگی

unplugging at home

قطع کردن در خانه

unplugging from work

قطع کردن از محل کار

unplugging for relaxation

قطع کردن برای استراحت

unplugging during vacation

قطع کردن در هنگام تعطیلات

unplugging the router

قطع کردن روتر

unplugging the charger

قطع کردن شارژر

unplugging the tv

قطع کردن تلویزیون

جملات نمونه

unplugging from technology can help reduce stress.

قطع ارتباط از فناوری می‌تواند به کاهش استرس کمک کند.

she enjoys unplugging for a weekend in nature.

او از قطع ارتباط برای یک آخر هفته در طبیعت لذت می‌برد.

unplugging the devices before bed improves sleep quality.

قطع کردن دستگاه‌ها قبل از خواب کیفیت خواب را بهبود می‌بخشد.

unplugging from social media can boost mental health.

قطع ارتباط از رسانه‌های اجتماعی می‌تواند سلامت روان را تقویت کند.

they recommend unplugging during family time.

آنها توصیه می‌کنند در زمان خانواده قطع ارتباط کنید.

unplugging the router can solve internet issues.

قطع کردن روتر می‌تواند مشکلات اینترنت را حل کند.

unplugging is essential for a digital detox.

قطع ارتباط برای سمومزدایی دیجیتال ضروری است.

unplugging your phone can save battery life.

قطع کردن تلفن شما می‌تواند عمر باتری را افزایش دهد.

he believes in unplugging to reconnect with himself.

او معتقد است که برای ارتباط مجدد با خود قطع ارتباط کنید.

unplugging the appliances can prevent electrical fires.

قطع کردن وسایل برقی می‌تواند از آتش‌سوزی‌های الکتریکی جلوگیری کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید