unrelatable character
شخصیت غیرقابل ارتباط
unrelatable experience
تجربه غیرقابل ارتباط
unrelatable story
داستان غیرقابل ارتباط
unrelatable humor
طنز غیرقابل ارتباط
unrelatable content
محتوای غیرقابل ارتباط
unrelatable situation
وضعیت غیرقابل ارتباط
unrelatable viewpoint
دیدگاه غیرقابل ارتباط
unrelatable theme
موضوع غیرقابل ارتباط
unrelatable personality
شخصیت غیرقابل ارتباط
unrelatable dialogue
گفتگوی غیرقابل ارتباط
her experiences seemed unrelatable to my own.
تجربههای او به نظر غیرقابل ارتباط با من میرسید.
many people find his humor unrelatable.
بسیاری از مردم طنز او را غیرقابل ارتباط میدانند.
the movie's plot was unrelatable for most viewers.
داستان فیلم برای اکثر بینندگان غیرقابل ارتباط بود.
she often feels unrelatable in social situations.
او اغلب در موقعیتهای اجتماعی احساس میکند که غیرقابل ارتباط است.
his lifestyle is completely unrelatable to mine.
سبک زندگی او کاملاً غیرقابل ارتباط با من است.
the book's characters were unrelatable to younger audiences.
شخصیتهای کتاب برای مخاطبان جوان غیرقابل ارتباط بودند.
finding common ground can be difficult when feelings are unrelatable.
یافتن زمینههای مشترک میتواند دشوار باشد، زمانی که احساسات غیرقابل ارتباط باشند.
her unrelatable opinions sparked a heated debate.
نظرات غیرقابل ارتباط او باعث ایجاد یک بحث داغ شد.
many teenagers feel unrelatable to their parents.
بسیاری از نوجوانان احساس میکنند که نمیتوانند با والدین خود ارتباط برقرار کنند.
his unrelatable stories made it hard to connect.
داستانهای غیرقابل ارتباط او ارتباط برقرار کردن را دشوار میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید