unrelatable

[ایالات متحده]/ʌn.rɪˈleɪ.tə.bəl/
[بریتانیا]/ʌn.rɪˈleɪ.t̬ə.bəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر قابل ارتباط یا درک

عبارات و ترکیب‌ها

unrelatable character

شخصیت غیرقابل ارتباط

unrelatable experience

تجربه غیرقابل ارتباط

unrelatable story

داستان غیرقابل ارتباط

unrelatable humor

طنز غیرقابل ارتباط

unrelatable content

محتوای غیرقابل ارتباط

unrelatable situation

وضعیت غیرقابل ارتباط

unrelatable viewpoint

دیدگاه غیرقابل ارتباط

unrelatable theme

موضوع غیرقابل ارتباط

unrelatable personality

شخصیت غیرقابل ارتباط

unrelatable dialogue

گفتگوی غیرقابل ارتباط

جملات نمونه

her experiences seemed unrelatable to my own.

تجربه‌های او به نظر غیرقابل ارتباط با من می‌رسید.

many people find his humor unrelatable.

بسیاری از مردم طنز او را غیرقابل ارتباط می‌دانند.

the movie's plot was unrelatable for most viewers.

داستان فیلم برای اکثر بینندگان غیرقابل ارتباط بود.

she often feels unrelatable in social situations.

او اغلب در موقعیت‌های اجتماعی احساس می‌کند که غیرقابل ارتباط است.

his lifestyle is completely unrelatable to mine.

سبک زندگی او کاملاً غیرقابل ارتباط با من است.

the book's characters were unrelatable to younger audiences.

شخصیت‌های کتاب برای مخاطبان جوان غیرقابل ارتباط بودند.

finding common ground can be difficult when feelings are unrelatable.

یافتن زمینه‌های مشترک می‌تواند دشوار باشد، زمانی که احساسات غیرقابل ارتباط باشند.

her unrelatable opinions sparked a heated debate.

نظرات غیرقابل ارتباط او باعث ایجاد یک بحث داغ شد.

many teenagers feel unrelatable to their parents.

بسیاری از نوجوانان احساس می‌کنند که نمی‌توانند با والدین خود ارتباط برقرار کنند.

his unrelatable stories made it hard to connect.

داستان‌های غیرقابل ارتباط او ارتباط برقرار کردن را دشوار می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید