unridden

[ایالات متحده]/ʌnˈrɪd(ə)n/
[بریتانیا]/ʌnˈrɪd(ə)n/

ترجمه

adj. غیر قابل کنترل یا حکومت شده

عبارات و ترکیب‌ها

unridden horse

اسب‌سواره‌نشده

unridden path

مسیر بدون اسب‌سواری

unridden territory

سرزمین بدون اسب‌سواری

unridden journey

سفر بدون اسب‌سواری

unridden adventure

ماجراجویی بدون اسب‌سواری

unridden experience

تجربه بدون اسب‌سواری

unridden wilderness

بیابان بدون اسب‌سواری

unridden spirit

روح بدون اسب‌سواری

unridden potential

ظرفیت بدون اسب‌سواری

unridden dreams

رویاهای بدون اسب‌سواری

جملات نمونه

the horse remained unridden in the pasture all summer.

اسب در طول تابستان در مراتع بدون سواری باقی ماند.

she found an unridden bike at the park.

او یک دوچرخه بدون استفاده در پارک پیدا کرد.

the unridden horses were free to roam the fields.

اسب‌های بدون سواری آزاد بودند تا در مزرعه پرسه بزنند.

he decided to leave the unridden motorcycle in the garage.

او تصمیم گرفت موتورسیکلت بدون استفاده را در گاراژ رها کند.

the unridden trails in the forest were perfect for hiking.

مسیرهای بدون استفاده در جنگل برای پیاده‌روی عالی بودند.

after the storm, many unridden boats washed ashore.

بعد از طوفان، بسیاری از قایق‌های بدون استفاده به ساحل شسته شدند.

the unridden waves crashed against the shore.

امواج بدون استفاده به ساحل برخورد کردند.

she loved the sight of the unridden horses running wild.

او از دیدن اسب‌های بدون استفاده که آزادانه می‌دویدند لذت می‌برد.

the unridden paths led to beautiful hidden spots.

مسیرهای بدون استفاده به مکان‌های پنهان زیبا منتهی می‌شدند.

he felt a sense of freedom while observing the unridden animals.

او در حالی که حیوانات بدون استفاده را تماشا می‌کرد، احساس آزادی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید