unridden horse
اسبسوارهنشده
unridden path
مسیر بدون اسبسواری
unridden territory
سرزمین بدون اسبسواری
unridden journey
سفر بدون اسبسواری
unridden adventure
ماجراجویی بدون اسبسواری
unridden experience
تجربه بدون اسبسواری
unridden wilderness
بیابان بدون اسبسواری
unridden spirit
روح بدون اسبسواری
unridden potential
ظرفیت بدون اسبسواری
unridden dreams
رویاهای بدون اسبسواری
the horse remained unridden in the pasture all summer.
اسب در طول تابستان در مراتع بدون سواری باقی ماند.
she found an unridden bike at the park.
او یک دوچرخه بدون استفاده در پارک پیدا کرد.
the unridden horses were free to roam the fields.
اسبهای بدون سواری آزاد بودند تا در مزرعه پرسه بزنند.
he decided to leave the unridden motorcycle in the garage.
او تصمیم گرفت موتورسیکلت بدون استفاده را در گاراژ رها کند.
the unridden trails in the forest were perfect for hiking.
مسیرهای بدون استفاده در جنگل برای پیادهروی عالی بودند.
after the storm, many unridden boats washed ashore.
بعد از طوفان، بسیاری از قایقهای بدون استفاده به ساحل شسته شدند.
the unridden waves crashed against the shore.
امواج بدون استفاده به ساحل برخورد کردند.
she loved the sight of the unridden horses running wild.
او از دیدن اسبهای بدون استفاده که آزادانه میدویدند لذت میبرد.
the unridden paths led to beautiful hidden spots.
مسیرهای بدون استفاده به مکانهای پنهان زیبا منتهی میشدند.
he felt a sense of freedom while observing the unridden animals.
او در حالی که حیوانات بدون استفاده را تماشا میکرد، احساس آزادی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید