upbraidings

[ایالات متحده]/ʌpˈbreɪdɪŋz/
[بریتانیا]/ʌpˈbreɪdɪŋz/

ترجمه

adj. ابراز نارضایتی یا انتقاد \nn. عمل ابراز نارضایتی \nv. شکل حال استمراری از سرزنش

عبارات و ترکیب‌ها

frequent upbraidings

تکریم‌های مکرر

harsh upbraidings

تکریم‌های تند

public upbraidings

تکریم‌های علنی

gentle upbraidings

تکریم‌های ملایم

constructive upbraidings

تکریم‌های سازنده

occasional upbraidings

تکریم‌های گاه به گاه

mild upbraidings

تکریم‌های خفیف

serious upbraidings

تکریم‌های جدی

repeated upbraidings

تکریم‌های تکراری

private upbraidings

تکریم‌های خصوصی

جملات نمونه

his constant upbraidings made her feel inadequate.

سرزنش‌های مداوم او باعث می‌شد احساس بی‌کفایتی کند.

she couldn't bear the upbraidings any longer.

دیگر نمی‌توانست سرزنش‌ها را تحمل کند.

upbraidings from her boss affected her morale.

سرزنش‌های رئیسش بر روحیه او تأثیر گذاشت.

he faced upbraidings for his careless mistakes.

او به دلیل اشتباهات بی‌احتیاطانه‌اش با سرزنش‌ها روبرو شد.

the teacher's upbraidings were harsh but necessary.

سرزنش‌های معلم سخت اما ضروری بودند.

after several upbraidings, he decided to improve.

پس از چند سرزنش، تصمیم گرفت پیشرفت کند.

her upbraidings were often accompanied by disappointment.

سرزنش‌های او اغلب با ناامیدی همراه بود.

he delivered his upbraidings with a heavy heart.

او با قلبی سنگین سرزنش‌های خود را ابراز کرد.

upbraidings in public can be very humiliating.

سرزنش در حضور عموم می‌تواند بسیار تحقیرآمیز باشد.

she learned to ignore the upbraidings over time.

او با گذشت زمان یاد گرفت که سرزنش‌ها را نادیده بگیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید