upsettingly quiet
به طرز ناراحت کننده ای ساکت
upsettingly slow
به طرز ناراحت کننده ای کند
upsettingly expensive
به طرز ناراحت کننده ای گران
being upsettingly
در حال ناراحت کننده بودن
found upsettingly
به طور ناراحت کننده ای یافت شد
upsettingly predictable
به طرز ناراحت کننده ای قابل پیش بینی
upsettingly similar
به طرز ناراحت کننده ای مشابه
upsettingly brief
به طرز ناراحت کننده ای کوتاه
upsettingly long
به طرز ناراحت کننده ای طولانی
upsettingly awkward
به طرز ناراحت کننده ای دست و پا چلفتی
the news about the project's cancellation was upsettingly delivered.
خبر مربوط به لغو پروژه به شکلی ناراحتکننده اعلام شد.
the coffee was upsettingly lukewarm after waiting so long.
بعد از مدتها انتظار، قهوه به طرز ناراحتکنندهای ولرم بود.
the movie's ending was upsettingly predictable and cliché.
پایان فیلم به طرز ناراحتکنندهای قابل پیشبینی و کلیشهای بود.
the traffic was upsettingly heavy during rush hour.
ترافیک در ساعات شلوغی به طرز ناراحتکنندهای سنگین بود.
the team performed upsettingly poorly in the final game.
تیم در بازی نهایی به طرز ناراحتکنندهای عملکرد ضعیفی داشت.
the restaurant's service was upsettingly slow and inattentive.
خدمات رستوران به طرز ناراحتکنندهای کند و بیتوجه بود.
the weather turned upsettingly cold after a warm day.
بعد از یک روز گرم، هوا به طرز ناراحتکنندهای سرد شد.
the results of the survey were upsettingly negative.
نتایج نظرسنجی به طرز ناراحتکنندهای منفی بود.
the situation escalated upsettingly quickly beyond our control.
وضعیت به سرعت و به طرز ناراحتکنندهای از کنترل ما خارج شد.
the lack of communication was upsettingly obvious to everyone.
نبود ارتباط به طرز ناراحتکنندهای برای همه آشکار بود.
the constant interruptions were upsettingly distracting during the meeting.
وقفه های مداوم در طول جلسه به طرز ناراحتکنندهای حواس را پرت میکرد.
upsettingly quiet
به طرز ناراحت کننده ای ساکت
upsettingly slow
به طرز ناراحت کننده ای کند
upsettingly expensive
به طرز ناراحت کننده ای گران
being upsettingly
در حال ناراحت کننده بودن
found upsettingly
به طور ناراحت کننده ای یافت شد
upsettingly predictable
به طرز ناراحت کننده ای قابل پیش بینی
upsettingly similar
به طرز ناراحت کننده ای مشابه
upsettingly brief
به طرز ناراحت کننده ای کوتاه
upsettingly long
به طرز ناراحت کننده ای طولانی
upsettingly awkward
به طرز ناراحت کننده ای دست و پا چلفتی
the news about the project's cancellation was upsettingly delivered.
خبر مربوط به لغو پروژه به شکلی ناراحتکننده اعلام شد.
the coffee was upsettingly lukewarm after waiting so long.
بعد از مدتها انتظار، قهوه به طرز ناراحتکنندهای ولرم بود.
the movie's ending was upsettingly predictable and cliché.
پایان فیلم به طرز ناراحتکنندهای قابل پیشبینی و کلیشهای بود.
the traffic was upsettingly heavy during rush hour.
ترافیک در ساعات شلوغی به طرز ناراحتکنندهای سنگین بود.
the team performed upsettingly poorly in the final game.
تیم در بازی نهایی به طرز ناراحتکنندهای عملکرد ضعیفی داشت.
the restaurant's service was upsettingly slow and inattentive.
خدمات رستوران به طرز ناراحتکنندهای کند و بیتوجه بود.
the weather turned upsettingly cold after a warm day.
بعد از یک روز گرم، هوا به طرز ناراحتکنندهای سرد شد.
the results of the survey were upsettingly negative.
نتایج نظرسنجی به طرز ناراحتکنندهای منفی بود.
the situation escalated upsettingly quickly beyond our control.
وضعیت به سرعت و به طرز ناراحتکنندهای از کنترل ما خارج شد.
the lack of communication was upsettingly obvious to everyone.
نبود ارتباط به طرز ناراحتکنندهای برای همه آشکار بود.
the constant interruptions were upsettingly distracting during the meeting.
وقفه های مداوم در طول جلسه به طرز ناراحتکنندهای حواس را پرت میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید