vamping

[ایالات متحده]/ˈvæmpɪŋ/
[بریتانیا]/ˈvæmpɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. وصله زدن یا کنار هم قرار دادن
vi. بداهه نوازی کردن
n. قسمت بالایی یک کفش؛ یک زن خوش‌گذران

عبارات و ترکیب‌ها

vamping up

بالا بردن

vamping out

پایین آوردن

vamping around

گشتن و سرگردانی

vamping style

سبک وامپینگ

vamping skills

مهارت‌های وامپینگ

vamping tricks

ترفندهای وامپینگ

vamping session

جلسه وامپینگ

vamping mood

حالت وامپینگ

vamping scene

صحنه وامپینگ

vamping moment

لحظه وامپینگ

جملات نمونه

she was vamping on stage to keep the audience entertained.

او در حال صحنه پردازی روی صحنه بود تا مخاطبان را سرگرم کند.

he spent the evening vamping at the bar.

او شب را در حال صحنه پردازی در بار گذراند.

vamping is a great way to showcase your creativity.

صحنه پردازی راهی عالی برای نشان دادن خلاقیت شماست.

they were vamping during the intermission.

آنها در زمان استراحت صحنه پردازی می کردند.

she has a talent for vamping and can easily fill time.

او استعداد صحنه پردازی دارد و به راحتی می تواند زمان را پر کند.

vamping allowed him to connect with the audience.

صحنه پردازی به او اجازه داد تا با مخاطبان ارتباط برقرار کند.

they were vamping their way through the set list.

آنها در حال صحنه پردازی در طول لیست آهنگ بودند.

she enjoys vamping when she feels inspired.

او از صحنه پردازی لذت می برد وقتی احساس الهام می کند.

the comedian was vamping to get a laugh from the crowd.

کمدین برای گرفتن خنده از جمعیت در حال صحنه پردازی بود.

vamping can sometimes lead to unexpected moments.

صحنه پردازی گاهی اوقات می تواند منجر به لحظات غیرمنتظره شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید