verged

[ایالات متحده]/vɜːdʒ/
[بریتانیا]/vɜːrdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. لبه; حد; فضای سبز.

عبارات و ترکیب‌ها

verge of collapse

در آستانه فروپاشی

verge of tears

در آستانه گریه

verge of success

در آستانه موفقیت

جملات نمونه

on the verge of bankruptcy

در آستانه ورشکستگی

I was on the verge of sleep.

من در آستانه خواب بودم.

I was on the verge of tears.

من در آستانه گریه بودم.

I was on the verge of accepting.

من در آستانه پذیرش بودم.

verge on complete failure

در آستانه شکست کامل

She was on the verge of tears.

او در آستانه گریه بود.

The tycoon is on the verge of bankruptcy.

این تاجر ثروتمند در آستانه ورشکستگی قرار دارد.

they came down to the verge of the lake.

آنها به لبه دریاچه پایین آمدند.

The country's economy is on the verge of collapse.

اقتصاد کشور در آستانه فروپاشی است.

on the verge of tears; a nation on the verge of economic prosperity.

در آستانه گریه؛ ملتی در آستانه رونق اقتصادی.

word got around that he was on the verge of retirement.

گفته شد که او در آستانه بازنشستگی است.

there are passages which verge on sentimentality.

عباراتی وجود دارند که به سمت احساسات گرایش دارند.

The small stream verges to the north.

جوی کوچک به سمت شمال متمایل است.

an explorer on the verge of a great discovery).

یک کاوشگر در آستانه یک کشف بزرگ).

a grass verge beside the road

یک حاشیه چمن در کنار جاده

She was on the verge of bursting into tears.

او در آستانه گریه کردن بود.

her energy was on the verge of giving out.

انرژی او در آستانه اتمام بود.

his style verged into the art nouveau school.

سبک او به سمت مدرسه هنر نو بود.

We’re on the verge of signing a new contract.

ما در آستانه امضای قرارداد جدید هستیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید