waitstaff

[ایالات متحده]/[ˈweɪtstæf]/
[بریتانیا]/[ˈweɪtstæf]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. افرادی که در یک رستوران یا سایر موسسات به مشتریان خدمات ارائه می‌دهند؛ کارکنان یک رستوران یا موسسه، به ویژه آنهایی که به مشتریان خدمات ارائه می‌دهند.

عبارات و ترکیب‌ها

waitstaff service

خدمت کارکنان

polite waitstaff

خدمتکاران مؤدب

trained waitstaff

خدمتکاران آموزش دیده

waitstaff shortages

کمبود خدمتکار

thank the waitstaff

از خدمتکاران تشکر کنید

busy waitstaff

خدمتکاران مشغول

support waitstaff

حمایت از خدمتکاران

managing waitstaff

مدیریت خدمتکاران

excellent waitstaff

خدمتکاران عالی

hiring waitstaff

جذب خدمتکار

جملات نمونه

the waitstaff were incredibly attentive and friendly.

خدمتکاران بسیار با دقت و دوستانه بودند.

we left a generous tip for the waitstaff.

ما برای خدمتکاران انعام سخاوتمندانه ای دادیم.

the restaurant relies heavily on its efficient waitstaff.

رستوران به شدت به خدمتکاران کارآمد خود متکی است.

training new waitstaff is an ongoing process.

آموزش خدمتکاران جدید یک فرآیند مداوم است.

the headwaiter praised the waitstaff's teamwork.

سرخدمتکار از کار تیمی خدمتکاران تقدیر کرد.

the waitstaff quickly cleared the tables after dinner.

خدمتکاران به سرعت میزها را بعد از شام پاک کردند.

we appreciated the waitstaff's knowledge of the menu.

ما از دانش خدمتکاران در مورد منو قدردانی کردیم.

the waitstaff efficiently handled a large party.

خدمتکاران به طور موثر یک مهمانی بزرگ را مدیریت کردند.

many waitstaff are students working part-time.

بسیاری از خدمتکاران دانش آموزانی هستند که به صورت پاره وقت کار می کنند.

the waitstaff brought fresh water refills regularly.

خدمتکاران به طور منظم آب تازه باز کردند.

the restaurant's success is due to its excellent waitstaff.

موفقیت رستوران به دلیل خدمتکاران عالی آن است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید