| جمع | wazzocks |
wazzock move
حرکت وازوک
wazzock behavior
رفتار وازوک
wazzock face
چهره وازوک
wazzock idea
ایده وازوک
wazzock joke
شوخی وازوک
wazzock friend
دوست وازوک
wazzock comment
نظریه وازوک
wazzock mistake
اشتباه وازوک
wazzock thing
چیز وازوک
wazzock attack
حمله وازوک
he's such a wazzock for forgetting my birthday.
او چه آدم بیفرهنگی است که تولد من را فراموش کرده است.
don't be a wazzock and drive without a license.
مثل آدم رانندگی کن و بدون گواهینامه رانندگی نکن.
she called him a wazzock after he spilled coffee everywhere.
بعد از اینکه او قهوه را همه جا ریخت، او را اسم و نسب داد.
only a wazzock would try to climb that mountain without gear.
فقط یک آدم بیفرهنگ تلاش میکند تا بدون تجهیزات به آن کوه صعود کند.
he acted like a wazzock during the meeting, making everyone laugh.
او در طول جلسه مثل یک آدم بیفرهنگ رفتار کرد و همه را به خنده انداخت.
stop being a wazzock and just ask for help.
دیگه مثل آدم بیفرهنگ رفتار نکن و فقط از کمک خواست.
she thinks he's a wazzock for not studying for the exam.
او فکر میکند که او به خاطر نخواندن برای امتحان آدم بیفرهنگی است.
that wazzock forgot to turn off the oven again!
او دوباره فراموش کرد که اجاق گاز را خاموش کند!
i can't believe he was such a wazzock to lose his wallet.
باورم نمیشود که او به این حد بیفرهنگ بوده که کیف پولش را گم کند.
being a wazzock won't get you far in life.
بیفرهنگی شما را در زندگی به جایی نخواهد رساند.
wazzock move
حرکت وازوک
wazzock behavior
رفتار وازوک
wazzock face
چهره وازوک
wazzock idea
ایده وازوک
wazzock joke
شوخی وازوک
wazzock friend
دوست وازوک
wazzock comment
نظریه وازوک
wazzock mistake
اشتباه وازوک
wazzock thing
چیز وازوک
wazzock attack
حمله وازوک
he's such a wazzock for forgetting my birthday.
او چه آدم بیفرهنگی است که تولد من را فراموش کرده است.
don't be a wazzock and drive without a license.
مثل آدم رانندگی کن و بدون گواهینامه رانندگی نکن.
she called him a wazzock after he spilled coffee everywhere.
بعد از اینکه او قهوه را همه جا ریخت، او را اسم و نسب داد.
only a wazzock would try to climb that mountain without gear.
فقط یک آدم بیفرهنگ تلاش میکند تا بدون تجهیزات به آن کوه صعود کند.
he acted like a wazzock during the meeting, making everyone laugh.
او در طول جلسه مثل یک آدم بیفرهنگ رفتار کرد و همه را به خنده انداخت.
stop being a wazzock and just ask for help.
دیگه مثل آدم بیفرهنگ رفتار نکن و فقط از کمک خواست.
she thinks he's a wazzock for not studying for the exam.
او فکر میکند که او به خاطر نخواندن برای امتحان آدم بیفرهنگی است.
that wazzock forgot to turn off the oven again!
او دوباره فراموش کرد که اجاق گاز را خاموش کند!
i can't believe he was such a wazzock to lose his wallet.
باورم نمیشود که او به این حد بیفرهنگ بوده که کیف پولش را گم کند.
being a wazzock won't get you far in life.
بیفرهنگی شما را در زندگی به جایی نخواهد رساند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید