whispery voice
صدای زمزمه مانند
whispery tones
لحنهای زمزمه مانند
whispery secrets
رازهای زمزمه مانند
whispery breeze
نسیم زمزمه مانند
whispery sounds
صداهای زمزمه مانند
whispery laughter
خنده زمزمه مانند
whispery night
شب زمزمه مانند
whispery words
کلمات زمزمه مانند
whispery dreams
رویاهای زمزمه مانند
whispery melodies
ملودیهای زمزمه مانند
the wind had a whispery sound as it rustled the leaves.
صدای وزوز باد مانند زمزمهای بود که برگها را تکان میداد.
she spoke in a whispery tone, almost like a secret.
او با لحنی زمزمه مانند صحبت کرد، تقریباً مثل یک راز.
the whispery echoes in the cave made it feel mysterious.
اکوهای زمزمه مانند در غار باعث میشد احساس رمز و راز کند.
his whispery voice was soothing and calming.
صدای زمزمه مانند او آرامش بخش و دلپذیر بود.
in the quiet library, the whispery conversations filled the air.
در کتابخانه آرام، مکالمات زمزمه مانند هوا را پر میکرد.
the whispery call of the owl echoed through the night.
تماس زمزمه مانند جغد در طول شب طنین انداز شد.
she loved the whispery sound of the rain against the window.
او صدای زمزمه مانند باران در برابر پنجره را دوست داشت.
the story was told in a whispery manner, drawing everyone in.
داستان به روشی زمزمه مانند گفته شد و همه را جذب کرد.
as the sun set, the whispery breeze brought a sense of peace.
همانطور که خورشید غروب میکرد، نسیم زمزمه مانند حسی از آرامش را به ارمغان آورد.
the children shared whispery secrets under the blanket fort.
کودکان رازهای زمزمه مانند خود را زیر قلعه پتو به اشتراک گذاشتند.
whispery voice
صدای زمزمه مانند
whispery tones
لحنهای زمزمه مانند
whispery secrets
رازهای زمزمه مانند
whispery breeze
نسیم زمزمه مانند
whispery sounds
صداهای زمزمه مانند
whispery laughter
خنده زمزمه مانند
whispery night
شب زمزمه مانند
whispery words
کلمات زمزمه مانند
whispery dreams
رویاهای زمزمه مانند
whispery melodies
ملودیهای زمزمه مانند
the wind had a whispery sound as it rustled the leaves.
صدای وزوز باد مانند زمزمهای بود که برگها را تکان میداد.
she spoke in a whispery tone, almost like a secret.
او با لحنی زمزمه مانند صحبت کرد، تقریباً مثل یک راز.
the whispery echoes in the cave made it feel mysterious.
اکوهای زمزمه مانند در غار باعث میشد احساس رمز و راز کند.
his whispery voice was soothing and calming.
صدای زمزمه مانند او آرامش بخش و دلپذیر بود.
in the quiet library, the whispery conversations filled the air.
در کتابخانه آرام، مکالمات زمزمه مانند هوا را پر میکرد.
the whispery call of the owl echoed through the night.
تماس زمزمه مانند جغد در طول شب طنین انداز شد.
she loved the whispery sound of the rain against the window.
او صدای زمزمه مانند باران در برابر پنجره را دوست داشت.
the story was told in a whispery manner, drawing everyone in.
داستان به روشی زمزمه مانند گفته شد و همه را جذب کرد.
as the sun set, the whispery breeze brought a sense of peace.
همانطور که خورشید غروب میکرد، نسیم زمزمه مانند حسی از آرامش را به ارمغان آورد.
the children shared whispery secrets under the blanket fort.
کودکان رازهای زمزمه مانند خود را زیر قلعه پتو به اشتراک گذاشتند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید