| جمع | widowmen |
the widowman grieved deeply after his wife's sudden passing.
گریهای که مرد مجرد پس از فوت ناگهانی همسرش داشت عمیق بود.
an elderly widowman lived alone in a small cottage by the sea.
یک مرد مجرد سالمند در یک خانه کوچک نزدیک دریا به تنهایی زندگی میکرد.
the widowman raised his five children by himself after becoming a single parent.
مرد مجرد پس از شدن به والد مجرد، پنج فرزندش را به تنهایی پرورش داد.
the kind neighbors often checked on the lonely widowman during winter.
همسایگان مهربان در زمستانها اغلب به مرد مجرد تنها نظارت میکردند.
after years of sorrow, the patient widowman finally found happiness again.
پس از سالهای غم، مرد مجرد صبور در نهایت دوباره خوشبختی پیدا کرد.
the wealthy widowman established a scholarship in memory of his beloved wife.
مرد مجرد ثروتمند یک بurs در یادگار همسرش عزیز تأسیس کرد.
the quiet widowman preferred spending his evenings with old photographs.
مرد مجرد آرامگو ترجیح میداد شبهایش را با عکسهای قدیمی گذراند.
a brave widowman shared his story to help others facing similar loss.
یک مرد مجرد شجاع داستانش را به اشتراک گذاشت تا کمک کند به دیگرانی که با زیان مشابه مواجه هستند.
the stubborn widowman refused to sell his family home despite offers.
مرد مجرد سختگیر پس از پیشنهادها، به فروش خانه خانوادهاش اصرار نکرد.
the grieving widowman planted a rose garden to honor his late wife.
مرد مجرد غمگین یک باغ گل گوجه را برای یادگار همسرش فوت شده کاشت.
the wise widowman offered comfort to other bereaved family members in his village.
مرد مجرد حکیم به دیگر اعضای خانوادههای غمگین در روستایش راحتی ارائه کرد.
the tired widowman finally allowed himself to rest after the funeral preparations.
مرد مجرد خسته پس از آمادهسازی جنازه، در نهایت به خود اجازه داد بخوابد.
the widowman grieved deeply after his wife's sudden passing.
گریهای که مرد مجرد پس از فوت ناگهانی همسرش داشت عمیق بود.
an elderly widowman lived alone in a small cottage by the sea.
یک مرد مجرد سالمند در یک خانه کوچک نزدیک دریا به تنهایی زندگی میکرد.
the widowman raised his five children by himself after becoming a single parent.
مرد مجرد پس از شدن به والد مجرد، پنج فرزندش را به تنهایی پرورش داد.
the kind neighbors often checked on the lonely widowman during winter.
همسایگان مهربان در زمستانها اغلب به مرد مجرد تنها نظارت میکردند.
after years of sorrow, the patient widowman finally found happiness again.
پس از سالهای غم، مرد مجرد صبور در نهایت دوباره خوشبختی پیدا کرد.
the wealthy widowman established a scholarship in memory of his beloved wife.
مرد مجرد ثروتمند یک بurs در یادگار همسرش عزیز تأسیس کرد.
the quiet widowman preferred spending his evenings with old photographs.
مرد مجرد آرامگو ترجیح میداد شبهایش را با عکسهای قدیمی گذراند.
a brave widowman shared his story to help others facing similar loss.
یک مرد مجرد شجاع داستانش را به اشتراک گذاشت تا کمک کند به دیگرانی که با زیان مشابه مواجه هستند.
the stubborn widowman refused to sell his family home despite offers.
مرد مجرد سختگیر پس از پیشنهادها، به فروش خانه خانوادهاش اصرار نکرد.
the grieving widowman planted a rose garden to honor his late wife.
مرد مجرد غمگین یک باغ گل گوجه را برای یادگار همسرش فوت شده کاشت.
the wise widowman offered comfort to other bereaved family members in his village.
مرد مجرد حکیم به دیگر اعضای خانوادههای غمگین در روستایش راحتی ارائه کرد.
the tired widowman finally allowed himself to rest after the funeral preparations.
مرد مجرد خسته پس از آمادهسازی جنازه، در نهایت به خود اجازه داد بخوابد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید