windrow

[ایالات متحده]/ˈwɪndrəʊ/
[بریتانیا]/ˈwɪndroʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ردیفی از کاه یا برگ‌ها که توسط باد جمع شده‌اند؛ خطی بلند و باریک از مواد جمع‌آوری شده
Word Forms
جمعwindrows

عبارات و ترکیب‌ها

windrow formation

تشکیل ردیف بادی

windrow management

مدیریت ردیف بادی

windrow height

ارتفاع ردیف بادی

windrow spacing

فاصله ردیف بادی

windrow cleanup

پاکسازی ردیف بادی

windrow collection

جمع آوری ردیف بادی

windrow drying

خشک کردن ردیف بادی

windrow harvesting

دریافت ردیف بادی

windrow setup

راه اندازی ردیف بادی

windrow processing

پردازش ردیف بادی

جملات نمونه

the farmer decided to windrow the hay for easier drying.

کشیش تصمیم گرفت کاه را برای خشک شدن آسان‌تر به صورت ردیفی بچیند.

after mowing, we need to windrow the grass.

پس از چیدن علفزار، ما نیاز داریم علف را به صورت ردیفی بچینیم.

windrowing can help improve the efficiency of hay collection.

ردیف کردن می تواند به بهبود کارایی جمع آوری کاه کمک کند.

they used a tractor to windrow the straw after harvesting.

آنها از تراکتور برای ردیف کردن کاه پس از برداشت استفاده کردند.

windrow formation is essential for proper drying of the crops.

تشکیل ردیف برای خشک کردن مناسب محصولات ضروری است.

she watched the machine windrow the freshly cut grass.

او تماشاگر بود که دستگاه علف تازه چیده شده را به صورت ردیفی می چیند.

windrowing helps to prevent mold from developing in the hay.

ردیف کردن به جلوگیری از رشد کپک در کاه کمک می کند.

he learned how to windrow effectively during the farming workshop.

او یاد گرفت که چگونه در کارگاه کشاورزی به طور موثر ردیف کند.

the windrow created a neat line of hay across the field.

ردیف کاه یک خط تمیز در سراسر مزرعه ایجاد کرد.

it’s important to windrow at the right time for best results.

مهم است که در زمان مناسب ردیف کنید تا بهترین نتیجه را بگیرید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید