| جمع | wiseguys |
wiseguy knows
یک کس باهوش میداند
a wiseguy
یک کس باهوش
wiseguying around
گرد و روی کردن با کس باهوش
wiseguy act
رفتار کس باهوش
wiseguy talk
گفتار کس باهوش
was a wiseguy
یک کس باهوش بود
wiseguy types
انواع کس باهوش
wiseguy behavior
رفتار کس باهوش
wiseguy thinks
کس باهوش فکر میکند
wiseguy attitude
وضعیت کس باهوش
he's a wiseguy, always trying to get something for nothing.
او یک فرد باهوش است که همیشه سعی میکند چیزی را بدون پرداخت هزینه بگیرد.
don't try to be a wiseguy with me; i know what's going on.
به من نمیتوانی فریب داد، من میدانم که چه اتفاقی میافتد.
the wiseguy tried to talk his way out of the ticket.
آدم باهوش سعی کرد با حرف زدن از کвитه فرار کند.
he's a wiseguy, but deep down he's got a good heart.
او یک فرد باهوش است، اما درونش قلبی خوب دارد.
i don't like dealing with wiseguys; they're always trouble.
من با افراد باهوش کار نمیکنم، چون همیشه مشکل ایجاد میکنند.
the wiseguy pulled a fast one on the tourists.
آدم باهوش یک فریب گرفتگی را در بین گردشگران انجام داد.
she warned him not to act like a wiseguy.
او به او هشدار داد که مانند یک فرد باهوش رفتار نکند.
he thought he could fool us, the wiseguy.
او فکر میکرد که ما را میتواند فریب دهد، این فرد باهوش.
the police suspected he was a wiseguy involved in illegal activities.
پلیس مشکوک بود که او یک فرد باهوش مرتبط با فعالیتهای غیرقانونی است.
don't be a wiseguy and mess with the wrong people.
نگریز باش و با افراد اشتباه کار نکن.
he's a wiseguy with a reputation for getting away with things.
او یک فرد باهوش است که به خاطر اینکه از چیزهای غلط فرار میکند شهرت دارد.
wiseguy knows
یک کس باهوش میداند
a wiseguy
یک کس باهوش
wiseguying around
گرد و روی کردن با کس باهوش
wiseguy act
رفتار کس باهوش
wiseguy talk
گفتار کس باهوش
was a wiseguy
یک کس باهوش بود
wiseguy types
انواع کس باهوش
wiseguy behavior
رفتار کس باهوش
wiseguy thinks
کس باهوش فکر میکند
wiseguy attitude
وضعیت کس باهوش
he's a wiseguy, always trying to get something for nothing.
او یک فرد باهوش است که همیشه سعی میکند چیزی را بدون پرداخت هزینه بگیرد.
don't try to be a wiseguy with me; i know what's going on.
به من نمیتوانی فریب داد، من میدانم که چه اتفاقی میافتد.
the wiseguy tried to talk his way out of the ticket.
آدم باهوش سعی کرد با حرف زدن از کвитه فرار کند.
he's a wiseguy, but deep down he's got a good heart.
او یک فرد باهوش است، اما درونش قلبی خوب دارد.
i don't like dealing with wiseguys; they're always trouble.
من با افراد باهوش کار نمیکنم، چون همیشه مشکل ایجاد میکنند.
the wiseguy pulled a fast one on the tourists.
آدم باهوش یک فریب گرفتگی را در بین گردشگران انجام داد.
she warned him not to act like a wiseguy.
او به او هشدار داد که مانند یک فرد باهوش رفتار نکند.
he thought he could fool us, the wiseguy.
او فکر میکرد که ما را میتواند فریب دهد، این فرد باهوش.
the police suspected he was a wiseguy involved in illegal activities.
پلیس مشکوک بود که او یک فرد باهوش مرتبط با فعالیتهای غیرقانونی است.
don't be a wiseguy and mess with the wrong people.
نگریز باش و با افراد اشتباه کار نکن.
he's a wiseguy with a reputation for getting away with things.
او یک فرد باهوش است که به خاطر اینکه از چیزهای غلط فرار میکند شهرت دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید