wittle

[ایالات متحده]/ˈwɪtl/
[بریتانیا]/ˈwɪtl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به چنگال کوچک چوب را قطع یا شکل دادن؛ کاهش یا کم کردن چیزی به تدریج
شکل‌های واژه
جمعwittles

عبارات و ترکیب‌ها

wittle baby

نوزاد کوچک

poor wittle thing

چیز کوچک بی‌خوش

wittle bit

کمی

widdle wittle

کوچک کوچک

wittle one

یکی کوچک

oh wittle

ای کاش کوچک

you wittle

تو کوچک

wittle puppy

سگ کوچک

my wittle

کوچک من

wittle hands

دست‌های کوچک

جملات نمونه

the wittle puppy dog is sleeping on the soft blanket.

سگ کوچک روی پتو نرم خوابیده است.

give me that wittle piece of chocolate please.

لطفاً چند قاشق کوچک شکلات را به من بده.

look at your wittle fingers, they are so tiny!

نگاه کن به انگشتانت، چقدر کوچک هستند!

the wittle bird is singing on the tree branch.

پرندۀ کوچک روی شاخۀ درخت می‌خواند.

i have a wittle secret to share with you.

یک راز کوچک برای شما دارم.

do not be scared of the wittle spider.

از پارچۀ کوچک نگران نباش.

the wittle kitten curled up in the sunny spot.

سگچه کوچک در جایی روشن پیچیده است.

you are such a wittle sweetie pie!

تو چنین یک نان سweetie کوچکی هستی!

the wittle boy started crying when he fell down.

پسر کوچک وقتی پایین افتاد، گریه کرد.

put all the wittle toys back into the box.

تمام بازی‌های کوچک را دوباره در جعبه بگذار.

the wittle screw came loose from the machine.

پیچ کوچک از ماشین لکه شد.

watch the wittle fish swimming in the pond.

نگاه کن به ماهی کوچک که در استخر می‌خورد.

the wittle flower bloomed in the spring garden.

گل کوچک در باغ بهاره گشاده شد.

grandma made a wittle pudding for dessert.

مادربزرگ یک چیز کوچک برای میوه‌ی خورشیدی درست کرد.

the wittle baby took her first steps today.

نوزاد کوچک امروز گام‌های اول خود را گذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید