workpiece

[ایالات متحده]/wɜːkpiːs/
[بریتانیا]/wɜrkpis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قطعه‌ای از ماده که در حال کار یا پردازش است

عبارات و ترکیب‌ها

workpiece inspection

بازرسی قطعه کار

workpiece alignment

تراز قطعه کار

workpiece clamping

اتصال قطعه کار

workpiece handling

جدا کردن قطعه کار

workpiece machining

ماشینکاری قطعه کار

workpiece support

حمایت قطعه کار

workpiece measurement

اندازه گیری قطعه کار

workpiece design

طراحی قطعه کار

workpiece fabrication

ساخت قطعه کار

workpiece quality

کیفیت قطعه کار

جملات نمونه

the workpiece needs to be secured properly before machining.

قطعه کار باید قبل از ماشینکاری به درستی محکم شود.

we must inspect the workpiece for any defects.

ما باید قطعه کار را برای هرگونه نقص بررسی کنیم.

the technician adjusted the settings for the workpiece.

تکنسین تنظیمات قطعه کار را تنظیم کرد.

each workpiece requires a different approach.

هر قطعه کار به یک رویکرد متفاوت نیاز دارد.

the workpiece was clamped firmly in place.

قطعه کار به طور محکم در جای خود قرار داده شد.

we use a variety of materials for our workpieces.

ما از انواع مواد برای قطعات کار خود استفاده می کنیم.

after finishing, the workpiece needs to be polished.

پس از اتمام، قطعه کار باید صیقل داده شود.

the workpiece was machined to precise specifications.

قطعه کار طبق مشخصات دقیق ماشینکاری شد.

proper cooling is essential when working on a hot workpiece.

خنک کردن مناسب هنگام کار با قطعه کار داغ ضروری است.

we can create custom workpieces based on client requests.

ما می توانیم قطعات کار سفارشی بر اساس درخواست مشتری ایجاد کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید