inflicting wounds
تحمیل زخم
charges of wounding with intent.
اتهامات مربوط به صدمه عمدی
The wounding words left her feeling hurt and betrayed.
کلمات آسیبزا باعث شدند احساس آسیبدیدگی و خیانت کند.
The wounding effects of the accident were visible on his body.
اثرات آسیبزا ناشی از حادثه بر روی بدن او قابل مشاهده بود.
She couldn't bear the wounding criticism from her boss.
او نمیتوانست انتقادات آسیبزا از رئیس خود را تحمل کند.
The wounding memories of the past haunted him for years.
خاطرات آسیبزا از گذشته سالها او را آزار میداد.
His wounding remarks caused a rift in their friendship.
اظهارات آسیبزا او باعث ایجاد شکافی در دوستی آنها شد.
The wounding truth finally came to light during the investigation.
حقیقت آسیبزا سرانجام در طول تحقیقات آشکار شد.
The wounding impact of the breakup was felt by both of them.
اثرات آسیبزا جدایی توسط هر دو نفر احساس شد.
She tried to hide the wounding scars on her arms with long sleeves.
او سعی کرد جای زخمهای آسیبزا روی بازوهایش را با آستینهای بلند پنهان کند.
His wounding actions led to a loss of trust among his colleagues.
اقدامات آسیبزا او منجر به از دست دادن اعتماد بین همکارانش شد.
The wounding loss of her pet left her heartbroken.
از دست دادن آسیبزا حیوان خانگیاش او را دلشکسته کرد.
inflicting wounds
تحمیل زخم
charges of wounding with intent.
اتهامات مربوط به صدمه عمدی
The wounding words left her feeling hurt and betrayed.
کلمات آسیبزا باعث شدند احساس آسیبدیدگی و خیانت کند.
The wounding effects of the accident were visible on his body.
اثرات آسیبزا ناشی از حادثه بر روی بدن او قابل مشاهده بود.
She couldn't bear the wounding criticism from her boss.
او نمیتوانست انتقادات آسیبزا از رئیس خود را تحمل کند.
The wounding memories of the past haunted him for years.
خاطرات آسیبزا از گذشته سالها او را آزار میداد.
His wounding remarks caused a rift in their friendship.
اظهارات آسیبزا او باعث ایجاد شکافی در دوستی آنها شد.
The wounding truth finally came to light during the investigation.
حقیقت آسیبزا سرانجام در طول تحقیقات آشکار شد.
The wounding impact of the breakup was felt by both of them.
اثرات آسیبزا جدایی توسط هر دو نفر احساس شد.
She tried to hide the wounding scars on her arms with long sleeves.
او سعی کرد جای زخمهای آسیبزا روی بازوهایش را با آستینهای بلند پنهان کند.
His wounding actions led to a loss of trust among his colleagues.
اقدامات آسیبزا او منجر به از دست دادن اعتماد بین همکارانش شد.
The wounding loss of her pet left her heartbroken.
از دست دادن آسیبزا حیوان خانگیاش او را دلشکسته کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید