yellowbelly coward
ترسو زرشکماهی
a yellowbelly
یک ترسو زرشکماهی
called yellowbelly
که زرشکماهی صدا زده میشود
yellowbelly traits
ویژگیهای زرشکماهی
avoid yellowbelly
از زرشکماهی اجتناب کنید
yellowbelly behavior
رفتار زرشکماهی
stop yellowbelly
زرشکماهی را متوقف کنید
show no yellowbelly
هیچ زرشکماهی نشان ندهید
fear no yellowbelly
از زرشکماهی نترسید
yellowbelly attitude
نگاه زرشکماهی
he was a yellowbelly, refusing to go near the front lines.
او یک ترسو بود که حاضر به نزدیک شدن به خطوط مقدم نشد.
the sergeant warned the new recruits not to act like yellowbellies.
سروان به سربازان جدید هشدار داد که مثل ترسوها رفتار نکنند.
don't be a yellowbelly; stand up for what you believe in.
مثل ترسوها رفتار نکن؛ برای آنچه به آن اعتقاد داری، ایستادگی کن.
the rumors suggested he was a yellowbelly, avoiding danger at all costs.
شایعات نشان میداد که او یک ترسو است و به هر قیمتی از خطر دوری میکند.
we need brave soldiers, not yellowbellies hiding in the back.
ما به سربازان شجاع نیاز داریم، نه ترسوهایی که در پشت پناهک پنهان میشوند.
he tried to deny being a yellowbelly, but his actions spoke volumes.
او سعی کرد انکار کند که ترسو است، اما اعمالش حرفهای زیادی میگفتند.
the team leader scolded him for acting like a yellowbelly during the mission.
سرگروه او را به خاطر رفتار مثل یک ترسو در طول ماموریت سرزنش کرد.
despite his initial fears, he proved he wasn't a yellowbelly after all.
با وجود ترسهای اولیهاش، ثابت کرد که در نهایت ترسو نیست.
calling someone a yellowbelly is a harsh and insulting accusation.
نامیدن کسی به ترسو، یک اتهام سخت و توهینآمیز است.
the veteran dismissed the accusations as labeling him a yellowbelly.
سرباز کهنه کار این اتهامات را به عنوان برچسب زدن به او به عنوان یک ترسو رد کرد.
he wanted to show he wasn't a yellowbelly and volunteered for the dangerous task.
او میخواست نشان دهد که ترسو نیست و برای انجام این وظیفه خطرناک داوطلب شد.
yellowbelly coward
ترسو زرشکماهی
a yellowbelly
یک ترسو زرشکماهی
called yellowbelly
که زرشکماهی صدا زده میشود
yellowbelly traits
ویژگیهای زرشکماهی
avoid yellowbelly
از زرشکماهی اجتناب کنید
yellowbelly behavior
رفتار زرشکماهی
stop yellowbelly
زرشکماهی را متوقف کنید
show no yellowbelly
هیچ زرشکماهی نشان ندهید
fear no yellowbelly
از زرشکماهی نترسید
yellowbelly attitude
نگاه زرشکماهی
he was a yellowbelly, refusing to go near the front lines.
او یک ترسو بود که حاضر به نزدیک شدن به خطوط مقدم نشد.
the sergeant warned the new recruits not to act like yellowbellies.
سروان به سربازان جدید هشدار داد که مثل ترسوها رفتار نکنند.
don't be a yellowbelly; stand up for what you believe in.
مثل ترسوها رفتار نکن؛ برای آنچه به آن اعتقاد داری، ایستادگی کن.
the rumors suggested he was a yellowbelly, avoiding danger at all costs.
شایعات نشان میداد که او یک ترسو است و به هر قیمتی از خطر دوری میکند.
we need brave soldiers, not yellowbellies hiding in the back.
ما به سربازان شجاع نیاز داریم، نه ترسوهایی که در پشت پناهک پنهان میشوند.
he tried to deny being a yellowbelly, but his actions spoke volumes.
او سعی کرد انکار کند که ترسو است، اما اعمالش حرفهای زیادی میگفتند.
the team leader scolded him for acting like a yellowbelly during the mission.
سرگروه او را به خاطر رفتار مثل یک ترسو در طول ماموریت سرزنش کرد.
despite his initial fears, he proved he wasn't a yellowbelly after all.
با وجود ترسهای اولیهاش، ثابت کرد که در نهایت ترسو نیست.
calling someone a yellowbelly is a harsh and insulting accusation.
نامیدن کسی به ترسو، یک اتهام سخت و توهینآمیز است.
the veteran dismissed the accusations as labeling him a yellowbelly.
سرباز کهنه کار این اتهامات را به عنوان برچسب زدن به او به عنوان یک ترسو رد کرد.
he wanted to show he wasn't a yellowbelly and volunteered for the dangerous task.
او میخواست نشان دهد که ترسو نیست و برای انجام این وظیفه خطرناک داوطلب شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید