zigzagging

[ایالات متحده]/ˈzɪɡˌzæɡɪŋ/
[بریتانیا]/ˈzɪɡˌzæɡɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به صورت الگوی تند و تیز حرکت کردن; به صورت پیچیده یا زیگزاگ پیش رفتن
n. عمل حرکت در الگوی زیگزاگ; حرکتی که شبیه یک سری چرخش های تند است

عبارات و ترکیب‌ها

zigzagging path

مسیر مارپیچ

zigzagging lines

خطوط مارپیچ

zigzagging movement

حرکت مارپیچ

zigzagging route

مسیر مارپیچ

zigzagging pattern

الگوی مارپیچ

zigzagging car

ماشین مارپیچ

zigzagging trail

مسیر مارپیچ

zigzagging flight

پرواز مارپیچ

zigzagging strategy

استراتژی مارپیچ

zigzagging dance

رقص مارپیچ

جملات نمونه

the road was zigzagging up the mountain.

جاده به صورت مارپیچ به سمت بالای کوه می‌رفت.

he was zigzagging through the crowd to reach the exit.

او برای رسیدن به خروجی از میان جمعیت به صورت مارپیچ حرکت می‌کرد.

the river was zigzagging through the valley.

رودخانه در میان دره به صورت مارپیچ جریان داشت.

she drove in a zigzagging pattern to avoid the potholes.

او برای جلوگیری از دست اندازها با یک الگوی مارپیچ رانندگی کرد.

the child was zigzagging on his bicycle in the park.

کودک در پارک با دوچرخه خود به صورت مارپیچ حرکت می‌کرد.

the path was zigzagging, making the hike more challenging.

مسیر مارپیچ بود که باعث می‌شد پیاده‌روی چالش‌برانگیزتر شود.

they were zigzagging across the field during the game.

آنها در طول بازی به صورت مارپیچ از میان زمین عبور می‌کردند.

the dancer was zigzagging gracefully across the stage.

رقاص به طور ظریف و مارپیچ از روی صحنه عبور کرد.

he was zigzagging his way through the obstacles.

او با حرکت مارپیچ از موانع عبور می‌کرد.

the car was zigzagging to avoid the traffic cones.

ماشین برای جلوگیری از برخورد با مخروط‌های ترافیکی به صورت مارپیچ حرکت می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید