articulates

[ایالات متحده]/ˌɑːtɪkjʊleɪts/
[بریتانیا]/ˌɑːrˈtɪkəˌleɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به وضوح بیان می‌کند؛ مفاصل را تشکیل می‌دهد؛ برای ساخت یک کل ترکیب می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

articulates clearly

به وضوح بیان می‌کند

articulates his views

دیدگاه‌های خود را بیان می‌کند

articulates a vision

چشم‌اندازی را بیان می‌کند

articulates the problem

مشکل را بیان می‌کند

articulates his concerns

نگرانی‌های خود را بیان می‌کند

articulates the plan

برنامه‌ را بیان می‌کند

articulates his thoughts

افکار خود را بیان می‌کند

articulates effectively

به طور موثر بیان می‌کند

fails to articulate

نتوانسته بیان کند

جملات نمونه

the speaker articulates his thoughts clearly.

سخنروس نظرات خود را به وضوح بیان می‌کند.

she articulates her ideas during the meeting.

او ایده‌های خود را در طول جلسه بیان می‌کند.

the teacher articulates complex concepts effectively.

معلم مفاهیم پیچیده را به طور موثر بیان می‌کند.

he articulates his feelings through poetry.

او احساسات خود را از طریق شعر بیان می‌کند.

the report articulates the need for change.

گزارش نیاز به تغییر را بیان می‌کند.

she articulates her vision for the project.

او چشم‌انداز خود را برای پروژه بیان می‌کند.

the artist articulates emotions in her paintings.

هنرمند احساسات را در نقاشی‌های خود بیان می‌کند.

the lawyer articulates the terms of the agreement.

وکیل شرایط توافق را بیان می‌کند.

he articulates his stance on environmental issues.

او موضع خود را در مورد مسائل زیست محیطی بیان می‌کند.

the author articulates the theme of the novel beautifully.

نویسنده به زیبایی مضمون رمان را بیان می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید